تبليغاتX


ساعت

فلش هنرکده سعیدی
فرزندهنرباش نه فرزند پدر فرزند هنر زنده کندنام پدر را
 هنر و آفرینش هنر
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
هنر هاي زيبا   هنر آفرینش انسان است. به توان ، اثر و کاری که از تصور و آفرینش انسان شکل یافته است، هنر می گویند. امر هنری الزاما با زیبایی همراه نیست یا زیبایی شناسی یکتایی ندارد ولی همواره با خلاقیت انسان همراه است واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است. در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود: به دشمن نمایم هنر هرچه هست/ز مردی و پیروزی و زور دست (فردوسی)  چون غرض آمد هنر پوشیده شد/صد حجاب از دل به سوی دیده شد (مولانا جلا‌الدین محمد بلخی)  هنر هاي زيبا مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم می‌شوند: - موسیقی  - هنرهای دستی مانند مجسمه سازی، شیشه گری، و ...  - هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، و...  - ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه ، فیلمنامه و نثر  - معماری  - ر/ق/ص و حرکات نمایشی  - هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و ...  وجوه مشترک آثار هنری عبارت‌اند از: تخیل به عنوان مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری اثر هنری است  همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می‌گیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او  چند‌معنایی بودن و منشور‌مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.  این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه می‌شود. بدین معنی که هر پدیده‌ای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمی‌تواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این روست که هر کس در برابر آثار هنری می‌ایستد، دریافت و استنباط خاصی دارد. هنر هاي سنتي هنرهای سنتی،هنرها و صنایع ظریفه‌ای هستند که در طول سده‌های متمادی با حفظ ریشه‌ها و سنت‌های خود رشد کرده مراحل شکل‌گیری خود را گذرانده یا می‌گذرانند. هنرهای سنتی ایران را به ۵ دسته عمده تقسیم می‌کنند: ۱.شعر و ادبیات  ۲.موسیقی  ۳.معماری و هنرهای وابسته  ۴.نمایش‌های سنتی و آیینی  ۵.صنایع مستظرفه(که بجز ۴ دسته بالا همه آثار هنری را شامل می‌شود) سبك هاي هنري اکسپرسيونيسم انتزاعي  جنبش هنري آمريكايي مربوط به دهه 40 كه بر اهميت به كار گيري رنگ و فرم به شيوه اي غير نمايشي تا كيد داشت. جكسون پالاك از بنيان گذاران اين تحول تكنيكي است كه با پاشيدن مستقيم لكه هاي رنگي بر بوم سعي در ارايه حالات نيمه خودآگاه ونگاه هاي دروني خود در واقعيت داشت.  Art Decoآرت دكو  سبكي هنري مربوط به دهه 1920 كه از مشخصه هاي آن استفا ده از فرم هاي شكسته و منحني و به كار گيري تزئينات تجسمي و رنگين بود. ساختمان كرايسلر در نيويورك ارز نمونه هاي اصلي اين هنر در معماري است .  آرت نوو سبكي هنري مربوط به دهه آخر قرن نوزدهم مشتمل بر معماري هنر هاي گرافيك و دكوراسيون داخل . اين هنر با فرم هاي پيچشي و خطوط برجسته وساختاري نامتقارن همراه است .برخي منتقدين اين سبك هنري را نقطه آغازين معماري مدرن مي دانند. .  مكتب اش كن گروهي از هنر مندان واقعگراي نيويوركي در اغاز قرن بيستم كه اصول آكادميك موضوعي را كنار گذاشتند.اين هنرمندان به تصويركشيدن مناظر كثيف شهري و روزمره و حتي جنبه هاي كريه زندگي را موضوع کار خود قرار دادند.  كلاژ تكنيكي در مجسمه سازي ونقاشي مدرن كه با به كار گيري اشياي آماده يافته ها و تكه هاي به هم چسبيده تركيب بندي اي انتزاعي پديد مي آورد. كار هاي منحصر به فرد لوييس نولسون هر يك با ساختاري ويژه با استفاده از اشيايي جفت و جور شده شكل دهنده سبكي در مجسمه سازي بود. پابلو پيكاسو تكنيك برش و چسباندن مواد طبيعي و صنعتي را به سطوح نقاشي شده يا خام گسترش داد. (  مكتب باربيزن (نقاشي مناظر) گروهي از نقاشان فرانسوي قرن نوزده كه نقاشي سنتي ( تعالي گراي) مناظر را كنار گذاشته و به نوعي غير رسمي تر و واقع گرايانه با طبيعت برخورد كردند اآنان به شدت تحت تاپير نقاشان آلماني قرن هفدهم بودند. تئودور روسو از چهره هاي شاخص اين دسته و پيشروي نقاشي در محيط باز وبر پايه مشاهده مستقيم محيط پيراموني خوداست.. .  باروك هنر ومعماري اروپايي قرن هفده وهيجده. جيواني برنيني بزرگ ترين هنرمند اين سبک هنري بر وحدت هنر هاي نقاشي , معماري و مجسمه سازي تاکيد داشت ودر کارهايش بيننده را محصور تزئينات و ويژ گي هاي کاملا تجسمي خود مي کند.بااينکه اين هنر در ايتاليا ودر خدمت کليسا شکل گرفته و رشد کرد اما به تدريج به سراسر اروپا راه يافت و حتي در معماري بنا هاي يادبود همچون کاخ ورساي از آن استفاده کردند.  هنر های زیبا سبکی پیچیده ورسمی در معماری که از مشخصه های آن می توان به تقارن و غنای تندیس ها وبرجسته کاری های تزئینی اشاره کرد.اداره قدیمی گمرک نیویورک در « بولینگ گرین» از این گونه بنا هاست. هنر سیاهان یا آفریقا آمریکاییان هنر سیاه پوستان آمریکایی ودر حقیقت آفریقایی نژادان , هنری ست که به شیوه های گوناگون در اعتراض و جستجوی هویت و ریشه های تاریخی خود است. کلاسیسیسم سبکی هنری که با مطالعه سبک های یونانی ورومی که از هارمونی ,توازن ومتانت (آرامش )تشکیل می شود به وجود آمده است.اما در عوض جنبش رمانتیک آزادی فکری خاصی به تخیلات هنر مندانه و بدیع این سبک بخشیده است.  هنر ساختارگر این هنر در اویل قرن بیستم ودر شوروی سایق شکل گرفت. مجسمه سازی که در آن از چوب , فلزات , شیشه ومواد صنعتی مدرن برای نمایش جامعه تکنولوژیک استفاده می شد از ویژه گی های این هنر ابعاد بزگ آثار , طرح های هندسی و مواد مورد به کار گیری آن است. آثار سیال «کالدر » از مثال های بارز این سبک هنری اند. کوبیسم جنبشی فرانسوی مربوط به قرن بیستم که نقطه عطف جدایی هنر مند از هنر بازنما به حساب می آید.پابلو پیکاسو و جورج براک سطح رویین اشیا را , با توجه کامل به فرم هندسی خلاصه شده که نشان دهنده شیی مورد نظر از چند زاویه گوناگون است به برش های متعددی تقسیم می کردند. اکسپرسیونیسم جنبش هنری اروپایی که بر بیان احساس و نگاه درونی هنر مند تاکید بسیار دارد.خطوط شکسته و شکل ها و رنگ های غلو شده در این سبک , علت اصلی تاثیر گذاری شدید حسی آن هاست. ونسان ونگوک را از پیشگامان اولیه این سبک می دانند. فوو یسم نام " درندگان وحشی" به گروهی از نقاشان اوایل قرن بیستم در فرانسه اتلاق می شد که در آثارشان ازرنگهایی تند و درخشان استفاده می کردند."هنری ماتیس" و" جورج رو؟" رهبران این گروه بوده اند.  فوتوریسم این سبک هنری در اوایل قرن بیستم و درکشور ایتالیا شکل گرفت . نقاشان این سبک به عصر ماشین توجه بسیار داشتندو موضوع نقاشی هاشان اغلب ماشین ها و فیگور های در حرکت بودند.زیبا یی شناسی فوتوریست ها به زیبایی در مناظر تکنولوپیک و صنعتی تاکید داشتند. ژانر این لغت فرانسه که معنی فارسی آن " گونه "یا "نوع" است ,به نقاشانی اتلاق می شود که مناظر را همانطور که هستند وبدون هیچ تحریف یا تعالی گرایی تصویر می کردند.نقاشی های ژانر را در همه دوره ها می توان یافت .اما ان دسته از نقاشی های هلندی (آلمانی ) که از مناظر و جوامع روستایی کشیده شده اند از بهترین نمونه های این سبک نقاشی اند. امپر سیونیسم مکتب نقاشی مربوط به اوخر قرن نوزدهم میلادی که برپایه توجه به تغییرماهیت تاثیرات بصری ,دردرجه اول اهمیت , نورو رنگ شکل گرفت. این موضوع کار نبود که اهمیت عمل نقاشی را شکل می داد بلکه نگاهی هنر مندانه به تاثیرات نور در زمان های متفاوت روز بر مناظر و موضوعات بود , به طوری که اگر زمان کشیدن تابلو تغییر می کرد تمامی اثر چیزی کاملا متفاوت با تابلویی بود که در زمانی دیگر کشیده میشد. هنر تصنعی سبک هنری قرن شانزدهم میلادی که در ایتالیا ریشه گرفته است . ال گرکو ( نقاش اسپانیایی ,زاده جزیره کرت ) را نیز از مهمترین پایه گزارن این سبک می دانند. فیگور های انسانی , تحریف شده و کشیده شده از موضوعات اصلی این سبک نقاشی بود. نئو کلاسی سیسم جنبشی در مقابل زیاده روی ها و تکرار های سبک های باروک و روکوکو در قرن هجدهم میلادی . این جنبش هنری اروپایی قرن هجدهم تلاشی بود برای باز سازی و احیای هنر رومی –یونانی , از طریق تقلید از موضوعات و شیوه های کلاسیک . نئو امپر سیونیسم مکتب نقاشی که بیشتر به جورج سورا و پیروان فرانسوی او در اواخر قرن نوزدهم منسوب است.آنان امپر سیونیسم را رسمی تر و دقیق تر دنبال کردند و از تکنیکی بهره گرفتندکه با نقطه گذاری های فشرده به بیان نوری پیشرفته تری دست یابند و این نقطه گذاری به قدری اثر بخش بود که این دسته از نقاشان را پونتلیست می نامیدند. اپ آرت (up art ) جنبش هنر ي دهه 60 که به نقاشي نور نيط معروف است .از مشخصه هاي اصلي آن استفاده از فرم هاي هندسي براي خلق خطاي بصري در جايگزيني رنگ ها و فرم ها باتوجه به قوانين نور وپرسپکتيو است. پاپ آرت(pop art) دراين سبک هنري هنر مند سعي در نشان دادن و بيان مفاهيم به کمک قابل لمس ترين عناصر و تصاوير , در مقابل جديت و انتزاعي انديشي هنر مندان اکسپرسيونيست انتزاعي دارد.عناصر اصلي و مواد تشکيل دهنده آثار هنر مندان پاپ آرت ازدرون زندگي روزانه جامعه مصرفي و فرهنگ عامه - کميک استريپ ها , قوطي محصولات غذايي و داستان هاي علمي تخيلي تهيه مي شد. رئاليسم  اين سبک هنري در اواسط قرن نوزدهم گسترش چشمگيري داشت و از مهمترين هنرمندان آن مي توان به گوستاو کوربه اشاره کرد. هدف هنر مندان مکتب رئاليسم ضبط آداب و رسوم , حالات و مناظر براي مراجعه تاريخ بود. اين هنر مندان از مناظر مختلفي نقاشي مي کشيدند که اغلب آن ها مناظر وتصاوير مناطق شهري يا اجتماعات در حال فعاليت و اجراي مراسمي خاص صورت مي گرفت . روکوکو سبکی فرانسوی در دکوراسیون داخلی مربوط به قرن هفدهم که از مشخصه هاي اصلي آن نشاط و صميميت فضا ها و درخشندگي طلايي ونقره اي اجسام مورد استفاده است. اين درخشندگي و زرق وبرق در اغلب نقاشي هاي اين سبک به چشم مي خورد.  سورئاليسم در پس سبک هایی مثل کلاژ , کوبیسم و دادا , سبک سورئالیسم بر تخیلات و افکار دور دست و غیر حقیقی , رویا و عالم نیمه خودآگاهی تکیه دارد. سمبولیسم  این جنبش عمومی اروپایی که به اواخر قرن نوزدهم باز می گردد , با سمبولیسم در ادبیات رابطه ای نزدیک دارد.دراین سبک هنری , هنر مند با تغییر دادن یافته ها و بیان سمبل گونه آنها به خلق اثر می پردازد. گوگن یکی از اولین سمبولیست ها بود. فكر هنري‌ در انسانهاي‌ نخستين‌ لباس‌ براي‌ چه‌ دوخته‌ شد  4-1- ظن‌ غالب‌ آن‌ است‌ كه‌ لباس‌، در ابتدا، براي‌ زينت‌ ايجاد شده‌ و بيشتر براي‌ آن‌ بوده‌ است‌ كه‌ يا از ارتباط‌ جنسي‌ جلو گيرد يا آن‌ را تشديد كند، نه‌ براي‌ آنكه‌ دافع‌ سرما باشد يا عورت‌ را بپوشاند. كيمبرها چنان‌ عادت‌ داشتند كه‌ لخت‌ و عريان‌ روي‌ برف‌ بخوابند و بلغزند؛ هنگامي‌ كه‌ داروين‌ بر يكي‌ از فوئجيان‌ از سرما رحمت‌ آورد و لباس‌ پنبه‌اي‌ سرخ‌ رنگي‌ به‌ او داد، آن‌ مرد لباس‌ را پاره‌پاره‌ كرد و هر پاره‌ را به‌ يكي‌ از ياران‌ خود بخشيد و همه‌ با آن‌ تكه‌ها خود را زينت‌ كردند؛ به‌ گفته‌ي‌ كوك‌ «اين‌ مردم‌ از برهنه‌ بودن‌ كمال‌ خرسندي‌ را دارند و همه‌ در فكر زيبايي‌ هستند» همچنين‌ زنان‌ قبيله‌اي‌ در اورنيوكو، هنگامي‌ كه‌ مبلغان‌ مسيحي‌ به‌ آنان‌ لباس‌ مي‌دادند، آن‌ لباسها را به‌ شكل‌ نوار پاره‌ كرده‌، دور گردنهاي‌ خود مي‌آويختند و مي‌گفتند كه‌ «از لباس‌ پوشيدن‌ عار دارند» يكي‌ از مؤلفان‌ راجع‌ به‌ مردم‌ برزيل‌ قديم‌ مي‌نويسد كه‌ معمولاً برهنه‌ به‌ سر مي‌برند، و بر گفته‌ي‌ خود چنين‌ مي‌افزايد كه‌: «بعضي‌ از آنان‌ اينك‌ لباس‌ مي‌پوشند، ولي‌ اين‌ پوشيدن‌ بيشتر از لحاظ‌ جلفي‌ است‌ و از آن‌ جهت‌ كه‌ مجبورند اين‌ كار را بكنند، نه‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ بخواهند خود را بپوشانند و ستر عورت‌ كنند... به‌ همين‌ جهت‌، هر وقت‌ از محل‌ خود خارج‌ مي‌شوند، لباسي‌ كه‌ مي‌پوشند فقط‌ تا زير شكمشان‌ را مي‌پوشاند، و باقي‌ لباسها را در كوخ‌ خود مي‌گذارند؛ بعضي‌ از آنها عرقچيني‌ نيز بر سر خود مي‌نهند». هنگامي‌ كه‌ مقرر شد تا لباس‌، علاوه‌ بر زينت‌، چيز ديگري‌ باشد، نشانه‌ي‌  جواهرات‌ از كهن‌ترين‌ عناصر مدنيت‌ به‌ شمار مي‌رود، و در مقبره‌هايي‌ كه‌ از بيست‌ هزار سال‌ قبل‌ به‌ يادگار مانده‌ گردنبندهايي‌ از صدف‌ و دندان‌ حيوانات‌ يافته‌اند. زينت‌ آلات‌، كه‌ ابتدا ساده‌ و كم‌ حجم‌ بوده‌، رفته‌ رفته‌ بزرگ‌تر مي‌شده‌ و هميشه‌ در زندگي‌ نقش‌ عظيمي‌ داشته‌ است‌. زنان‌ قبيله‌ي‌ گالا از انگشتريهايي‌ استفاده‌ مي‌كردند كه‌ وزن‌ هر يك‌ سه‌ كيلوگرم‌ بود، و بعضي‌ از زنان‌ دينكا با خود پنجاه‌ كيلوگرم‌ جواهر و اسباب‌ زينت‌ همراه‌ داشتند. اين‌ گرديد كه‌ زن‌ لباس‌ پوشيده‌ شوهر دارد و نسبت‌ به‌ شوهر خود وفادار است‌؛ يا براي‌ اين‌ به‌ كار رفت‌ كه‌ قالب‌ جمالي‌ زن‌ را بهتر مجسم‌ سازد. اغلب‌ اوقات‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ زن‌ ساده‌ي‌ اوليه‌ از لباس‌ همان‌ چيز را مي‌خواست‌ كه‌ زنان‌ پيشرفته‌ي‌ عصرهاي‌ بعد از آن‌ مي‌خواهند؛ به‌اين‌ معني‌ كه‌ مقصود وي‌ آن‌ نيست‌ كه‌ لباس‌ برهنگي‌ او را بپوشاند، بلكه‌ چنان‌ مي‌خواهد كه‌ لباس‌ لطف‌ اندام‌ او را در نظر ديگران‌ آشكارتر نمايش‌ دهد؛ راستي‌ كه‌ همه‌ چيز در تغيير است‌، مگر زن‌ و مرد!  زيبايي‌ برتر از پوشش‌  4-2- هر دو جنس‌ زن‌ و مرد، پيش‌ از آنكه‌ به‌ فكر پوشاندن‌ خود بيفتد، در بند زينت‌ خود بوده‌اند؛ بازرگاني‌ اوليه‌ كمتر به‌ ضروريات‌ مي‌پرداخت‌، بلكه‌ عمل‌ عمده‌ي‌ آن‌ در خصوص‌ ادوات‌ زينت‌ و اسباب‌ باري‌ بود؛ جواهرات‌ از كهن‌ترين‌ عناصر مدنيت‌ به‌ شمار مي‌رود، و در مقبره‌هايي‌ كه‌ از بيست‌ هزار سال‌ قبل‌ به‌ يادگار مانده‌ گردنبندهايي‌ از صدف‌ و دندان‌ حيوانات‌ يافته‌اند. زينت‌ آلات‌، كه‌ ابتدا ساده‌ و كم‌ حجم‌ بوده‌، رفته‌ رفته‌ بزرگ‌تر مي‌شده‌ و هميشه‌ در زندگي‌ نقش‌ عظيمي‌ داشته‌ است‌. زنان‌ قبيله‌ي‌ گالا از انگشتريهايي‌ استفاده‌ مي‌كردند كه‌ وزن‌ هر يك‌ سه‌ كيلوگرم‌ بود، و بعضي‌ از زنان‌ دينكا با خود پنجاه‌ كيلوگرم‌ جواهر و اسباب‌ زينت‌ همراه‌ داشتند. يكي‌ از زنان‌ مجلل‌ آفريقايي‌ از انگشتريهاي‌ مسين‌ بزرگي‌ استفاده‌ مي‌كرد كه‌ در آفتاب‌ گرم‌ مي‌شد، و به‌ همين‌ جهت‌ ناچار شد كنيزي‌ به‌ خدمت‌ آورد كه‌ بر او سايه‌ افكند و در گرما او را باد بزند. ملكه‌ي‌ طايفه‌ي‌ وابونيا، به‌ دور گردن‌ خود حلقه‌ي‌ مسيني‌ داشته‌ است‌ به‌ وزن‌ ده‌ كيلو، به‌ همين‌ جهت‌ ناچار بوده‌ است‌ بيشتر اوقات‌ را به‌ حال‌ درازكشيده‌ بر روي‌ زمين‌ به‌ سر برد. زنان‌ فقير، كه‌ جواهرات‌ سبك‌ وزن‌ داشتند، سعي‌ مي‌كردند، در طرز راه‌ رفتن‌، از كساني‌ كه‌ جواهرات‌ سنگين‌ وزن‌ دارند تقليد كنند تا به‌ اين‌ ترتيب‌، آبرويي‌ به‌ دست‌ آورند.  ريشه‌هاي‌ پيدايش‌ هنر  4-3- بايد گفت‌ كه‌ نخستين‌ علت‌ پيدايش‌ هنر ميلي‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ زيبا جلوه‌ دادن‌ خود دارد. اين‌ كار در واقع‌ شبيه‌ است‌ به‌ عملي‌ كه‌ حيوانات‌ در حين‌ جفت‌گيري‌ مي‌كنند، و حيوان‌ نر بال‌ و پر رنگين‌ خود را در مقابل‌ ماده‌ مي‌گستراند. همان‌گونه‌ كه‌ حب‌ ذات‌ و حب‌ محبوب‌، هر وقت‌ شديد شود و از اندازه‌ بگذرد، به‌ دوستي‌ تمام‌ طبيعت‌ سر مي‌زند، همان‌ گونه‌ هم‌، ميل‌ ايجاد  مردم‌ اوليه‌ - و اگر صحيح‌تر بخواهيم‌، زنان‌ اوليه‌ - پيش‌ از آنكه‌ اين‌ چرخ‌ به‌ وجود بيايد، توانسته‌اند صنعت‌ كوزه‌گري‌ را به‌ مرحله‌ي‌ هنر برسانند، و با خاك‌ و آب‌ و دستهاي‌ ماهر خود صورتهايي‌ پرداخته‌اند كه‌ عقل‌ در آن‌ حيران‌ مي‌ماند؛ براي‌ نمونه‌ در اين‌ خصوص‌، بايد از كوزه‌هايي‌ كه‌ مردم‌ قبيله‌ي‌ بارونگا، در آفريقاي‌ جنوبي‌ يا هندي‌شمردگان‌ پوئبلو ساخته‌اند نام‌ ببريم‌. زيبايي‌ از جهان‌ شخصي‌ تجاوز مي‌كند و تمام‌ دنياي‌ خارجي‌ را فرا مي‌گيرد. روح‌ بشر مي‌خوهد احساسات‌ ضمير خود را با قالبهاي‌ مجسم‌ و مادي‌ تعبيركند؛ به‌ همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ رنگ‌ و شكل‌ را وسيله‌ي‌ اين‌ تعبير قرار مي‌دهد. به‌ اين‌ ترتيب‌، هنر وقتي‌ آغاز مي‌كند كه‌ انسان‌ به‌ فكر تزيين‌ اشياء مي‌افتد؛ شايد نخستين‌ مرحله‌اي‌ كه‌ انسان‌ اين‌ احساس‌ خود را، در آن‌، لباس‌ تجلي‌ پوشانيده‌ مرحله‌ي‌ كوزه‌گري‌ بوده‌ است‌. درست‌ است‌ كه‌ چرخ‌ كوزه‌گري‌، مانند خط‌نويسي‌ و ايجاد حكومت‌، زاييده‌ي‌ دوره‌هاي‌ تاريخي‌ است‌، مردم‌ اوليه‌ - و اگر صحيح‌تر بخواهيم‌، زنان‌ اوليه‌ - پيش‌ از آنكه‌ اين‌ چرخ‌ به‌ وجود بيايد، توانسته‌اند صنعت‌ كوزه‌گري‌ را به‌ مرحله‌ي‌ هنر برسانند، و با خاك‌ و آب‌ و دستهاي‌ ماهر خود صورتهايي‌ پرداخته‌اند كه‌ عقل‌ در آن‌ حيران‌ مي‌ماند؛ براي‌ نمونه‌ در اين‌ خصوص‌، بايد از كوزه‌هايي‌ كه‌ مردم‌ قبيله‌ي‌ بارونگا، در آفريقاي‌ جنوبي‌ يا هندي‌شمردگان‌ پوئبلو ساخته‌اند نام‌ ببريم‌.  4-4- هنگامي‌ كه‌ كوزه‌گر بر روي‌ ظرفهاي‌ ساخته‌ي‌ خود نقشهاي‌ رنگيني‌ نقش‌ مي‌كرد، در واقع‌ هنر نقاشي‌ را به‌ وجود مي‌آورد؛ چه‌، در نزد ملل‌ اوليه‌، هنر نقاشي‌ هنر خاصي‌ به‌ شمار نمي‌رفت‌، بلكه‌ از متعلقات‌ كوزه‌گري‌ و مجسمه‌ سازي‌ محسوب‌ مي‌شد. مردم‌ فطري‌ الوان‌ مختلف‌ را با گلهاي‌ رس‌ رنگارنگ‌ مي‌ساختند، مثلاً، ساكنان‌ جزاير آندامان‌، براي‌ ساختن‌ رنگ‌، گل‌ اخرا را با روغن‌ يا پيه‌ مخلوط‌ مي‌كردند. و با اين‌ رنگها سلاح‌ و اثاث‌ خانه‌ و ظروف‌ و لباسها و حتي‌ خانه‌هاي‌ خود را رنگ‌ مي‌زدند. بسياري‌ از قبايل‌ شكارورز آفريقا يا اقيانوسيه‌، بر ديوار غارها يا بر روي‌ سنگهاي‌ نزديك‌ مساكن‌ خود، تصاويري‌ بسيار عالي‌ از حيواناتي‌ كه‌ در شكار آنها بوده‌اند رسم‌ كرده‌اند كه‌ هنوز باقي‌ است‌.  4-5- مجسمه‌ سازي‌ نيز، مانند نقاشي‌، از فن‌ كوزه‌ گري‌ نتيجه‌ شده‌: كوزه‌گر به‌ زودي‌ دريافت‌ كه‌ نه‌ فقط‌ مي‌تواند ظرفهاي‌ مفيد بسازد، بلكه‌ ممكن‌ است‌ صورت‌ و مجسمه‌اي‌ از اشخاص‌ را تهيه‌ كند كه‌ به‌ عنوان‌ طلسم‌ و جادو به‌ كار رود؛ پس‌ از آن‌ كم‌كم‌، به‌ اين‌ فكر افتاد كه‌ خود اين‌ صورتهاي‌ ساخته‌ شده‌ مي‌تواند وسيله‌ي‌ حظ‌ بصر باشد و زيبايي‌ را نمايش‌ دهد. اسكيموها، با شاخ‌ گوزن‌ و عاج‌ فيلهاي‌ دريايي‌، مجسمه‌هاي‌  معماري‌ از روزي‌ پيدا شده‌ كه‌ مردي‌ يا زني‌ به‌ فكر آن‌ افتاده‌ است‌ كه‌ خانه‌اي‌ كه‌ مي‌سازد، علاوه‌ بر اينكه‌ براي‌ زندگي‌ مفيد باشد، از لحاظ‌ ظاهر هم‌ زيبا و دلپسند باشد. و شايد اين‌ فكر تزيين‌ خانه‌، پيش‌ از آنكه‌ به‌ خانه‌هاي‌ مسكوني‌ تعلق‌ گرفته‌ باشد، در مورد مقابر عملي‌ شده‌ باشد؛ در همان‌ حين‌ كه‌ از ميله‌ي‌ تذكاري‌ بالاي‌ گور، فن‌ مجسمه‌ سازي‌ بيرون‌ آمده‌، خود گور نيز به‌ صورت‌ معبد درآمده‌ است‌؛ چه‌ مردگان‌، در نزد ملل‌ اوليه‌، مهم‌تر و قوي‌تر از زندگان‌ به‌ شمار مي‌رفته‌اند. كوچك‌ حيوان‌ و انسان‌ را مي‌سازند. همين‌ طور انسان‌ اوليه‌ احتياج‌ داشت‌ كه‌ كوخ‌ خود را با علامتي‌ ممتاز سازد. يا پايه‌ي‌ توتم‌ پاگوري‌ را با مجسمه‌ كوچكي‌، كه‌ نماينده‌ي‌ معبود يا مرده‌ي‌ اوست‌، مشخص‌ كند. اول‌ به‌ اين‌ اندازه‌ راضي‌ بود كه‌ خطوط‌ صورت‌ را بر روي‌ چوب‌ نقش‌ كند، پس‌ از آن‌ به‌ ساختن‌ مجسمه‌ي‌ سر پرداخت‌، و سپس‌ به‌ اين‌ فكر افتاد كه‌ تمام‌ قطعه‌ چوب‌ را به‌ شكل‌ مجسمه‌ بتراشد؛ از همين‌ عمل‌، كه‌ براي‌ مشخص‌ ساختن‌ گور پدران‌ آغاز شده‌ بود، عمل‌ مجسمه‌ سازي‌ به‌ صورت‌ هنري‌ پيدا شد. به‌ همين‌ ترتيب‌ است‌ كه‌ مردم‌ قديم‌ جزيره‌ي‌ ايستر مجسمه‌هاي‌ عظيمي‌ بر روي‌ مقابر مردگان‌ خود نصب‌ كرده‌اند كه‌ هر مجسمه‌ فقط‌ از يك‌ قطعه‌ سنگ‌ ساخته‌ شده‌؛ صدها از اين‌ مجسمه‌ها موجود است‌ كه‌ بلندي‌ بعضي‌ از آنها به‌ شش‌ متر مي‌رسد؛ و در ميان‌ آنها - كه‌ افتاده‌ و خرد شده‌ - مجسمه‌ي‌ تا 18 متر هم‌ ديده‌اند.  4-6- آيا فن‌ معماري‌ چگونه‌ پيدا شده‌ است‌؛ البته‌ نمي‌توان‌ اين‌ اسم‌ را بر عمل‌ ساختن‌ كوخهاي‌ گلي‌ دوره‌هاي‌ اوليه‌ اطلاق‌ كرد، چه‌ مقصود از معماري‌ تنها ساختن‌ خانه‌ نيست‌، بلكه‌ منظور از اين‌ كلمه‌ ساختمان‌ بناهاي‌ زيبا و عالي‌ است‌. مي‌توان‌ چنين‌ تصور كرد كه‌ معماري‌ از روزي‌ پيدا شده‌ كه‌ مردي‌ يا زني‌ به‌ فكر آن‌ افتاده‌ است‌ كه‌ خانه‌اي‌ كه‌ مي‌سازد، علاوه‌ بر اينكه‌ براي‌ زندگي‌ مفيد باشد، از لحاظ‌ ظاهر هم‌ زيبا و دلپسند باشد. و شايد اين‌ فكر تزيين‌ خانه‌، پيش‌ از آنكه‌ به‌ خانه‌هاي‌ مسكوني‌ تعلق‌ گرفته‌ باشد، در مورد مقابر عملي‌ شده‌ باشد؛ در همان‌ حين‌ كه‌ از ميله‌ي‌ تذكاري‌ بالاي‌ گور، فن‌ مجسمه‌ سازي‌ بيرون‌ آمده‌، خود گور نيز به‌ صورت‌ معبد درآمده‌ است‌؛ چه‌ مردگان‌، در نزد ملل‌ اوليه‌، مهم‌تر و قوي‌تر از زندگان‌ به‌ شمار مي‌رفته‌اند. علاوه‌ بر آن‌، مردگان‌ ناچار براي‌ ابد در يك‌ خانه‌ سكونت‌ مي‌كنند، در صورتي‌ كه‌ زندگان‌ دائماً از اينجا به‌ آنجا مي‌روند و خانه‌ي‌ دائمي‌ چندان‌ به‌ كارشان‌ نمي‌خورد.  موسيقي‌ بيش‌ از مجسمه‌ سازي‌  4-7- قطعي‌ است‌ كه‌ انسان‌، از زمانهاي‌ بسيار دور، و شايد پيش‌ از آنكه‌ به‌ فكر مجسمه‌ سازي‌ و بناي‌ مقبره‌ بيفتد، از نغمات‌ لذت‌ مي‌برده‌ و از بانگ‌ و چهچهه‌ي‌ حيوانات‌ و جستن‌ و منقار كوفتن‌ آنها تقليد كرده‌ و از اين‌ ميان‌ به‌ آواز و رقص‌ پي‌ برده‌ است‌؛ شايد هم‌ مثل‌ حيوان‌، پيش‌ از آنكه‌ به‌ سخن‌ درآيد، به‌ آواز خواندن‌ پرداخته‌ باشد؛ و بعيد نيست‌ كه‌ فن‌ رقصيدن‌ درست‌ معاصر با آواز خواندن‌ بوده‌  آنچه‌ امروز درنظر ما بازي‌ و تفريح‌ به‌ نظر مي‌رسد، بي‌گمان‌، براي‌ انسان‌ اوليه‌ از امور جدي‌ به‌ شمار مي‌رفته‌ است‌؛ هنگامي‌ كه‌ مي‌رقصيدند، تنها قصدشان‌ خوشگذراني‌ و لذت‌ نبود، بلكه‌ مي‌خواستند به‌ طبيعت‌ و خدايان‌ چيزهايي‌ را تلقين‌ كنند و به‌ وسيله‌ي‌ رقص‌، طبيعت‌ را به‌ خواب‌ مغناطيسي‌ درآورده‌، به‌ زمين‌ دستور دهند كه‌ حاصل‌ خوبي‌ به‌ بار آورد. باشد. در واقع‌، هيچ‌ هنري‌ نيست‌ كه‌ بيشتر و بهتر از رقص‌ خصوصيتها و اخلاق‌ مردم‌ اوليه‌ را جلوه‌ گر سازد: رقص‌ به‌ قدري‌ تكامل‌ و تغيير پيدا كرده‌ و از سادگي‌ اوليه‌ي‌ خود دور شده‌ و حالت‌ تعقيد پيدا كرده‌ كه‌ رقصهاي‌ مردم‌ متمدن‌ هرگز به‌ پاي‌ آن‌ نمي‌رسد. جشنهاي‌ بزرگ‌، در ميان‌ قبايل‌، با رقص‌ دسته‌ جمعي‌ يا انفرادي‌ آغاز مي‌شود؛ همين‌ طور جنگهاي‌ بزرگ‌ با گامها و سرودهاي‌ جنگي‌ شروع‌ مي‌گردد؛ و اجتماعات‌ بزرگ‌ ديني‌ آميخته‌اي‌ از آواز و نمايش‌ و رقص‌ است‌. آنچه‌ امروز درنظر ما بازي‌ و تفريح‌ به‌ نظر مي‌رسد، بي‌گمان‌، براي‌ انسان‌ اوليه‌ از امور جدي‌ به‌ شمار مي‌رفته‌ است‌؛ هنگامي‌ كه‌ مي‌رقصيدند، تنها قصدشان‌ خوشگذراني‌ و لذت‌ نبود، بلكه‌ مي‌خواستند به‌ طبيعت‌ و خدايان‌ چيزهايي‌ را تلقين‌ كنند و به‌ وسيله‌ي‌ رقص‌، طبيعت‌ را به‌ خواب‌ مغناطيسي‌ درآورده‌، به‌ زمين‌ دستور دهند كه‌ حاصل‌ خوبي‌ به‌ بار آورد. سپنسر ريشه‌ي‌ رقص‌ را در تشريفاتي‌ مي‌داند كه‌ هنگام‌ بازگشت‌ يك‌ رئيس‌ پيروز شده‌ از ميدان‌ جنگ‌ به‌ موقع‌ اجرا گذاشته‌ مي‌شده‌؛ ولي‌ فرويد آن‌ را تعبيري‌ طبيعي‌ از شهوات‌ جنسي‌ مي‌داند و مي‌گويد كه‌ رقص‌ فني‌ است‌ كه‌ به‌ شكل‌ دسته‌ جمعي‌، حس‌ عشق‌ را برمي‌انگيزد. اگر به‌ اين‌ دو، نظريه‌ي‌ محدود سابق‌ را كه‌ رقص‌ از جشنها و آداب‌ و مناسك‌ ديني‌ توليد شده‌، بيفزاييم‌ و هر سه‌ نظريه‌ را، با هم‌ ريشه‌ي‌ پيدايش‌ رقص‌ بدانيم‌ گويا به‌ بهترين‌ توجيه‌ در اين‌ باره‌ رسيده‌ باشيم‌.  رقص‌، زاييده‌ موسيقي‌ است‌  4-8- مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ نواختن‌ آلات‌ موسيقي‌، و هنر نمايش‌ نيز از رقص‌ توليد شده‌ است‌؛ ظاهراً ميل‌ اينكه‌ رقص‌ آهنگ‌ خاصي‌ داشته‌ باشد و در فواصل‌ معين‌، اصوات‌ اضافي‌ با آن‌ همراهي‌ كند و اثرش‌ را شديدتر سازد سبب‌ پيدايش‌ آلات‌ موسيقي‌ شده‌ است‌؛ كما اينكه‌، براي‌ نيرومند ساختن‌ احساسات‌ وطني‌ يا جنسي‌ به‌ وسيله‌ي‌ بانگها يا نغمات‌ موزون‌، پيداشدن‌ چنين‌ اسبابهايي‌ ضرور مي‌نموده‌ است‌. البته‌ اصواتي‌ كه‌ از آلات‌ موسيقي‌ اوليه‌ مي‌توانسته‌اند بيرون‌ بياورند محدود بوده‌، ولي‌ اين‌ ادوات‌ از لحاظ‌ نوع‌ و شكل‌، صورتهاي‌ بي‌شماري‌ داشته‌ است‌. انسان‌ اوليه‌ تمام‌ موهبت‌ خود را به‌ كار انداخته‌ و از شاخ‌، پوست‌، صدف‌،  بوميان‌ شمال‌ غربي‌ استراليا مرگ‌ و زنده‌ شدن‌ پس‌ از مرگ‌ را به‌ شكل‌ خاصي‌ نمايش‌ مي‌دادند كه‌ فقط‌ از لحاظ‌ سادگي‌ با نمايشهاي‌ معمايي‌ قرون‌ وسطي‌ يا نمايشهاي‌ عاطفي‌ عصر جديد متفاوت‌ بود: رقص‌ كنندگان‌، با حركت‌ ملايمي‌، سر خود را به‌ طرف‌ زمين‌ خم‌ مي‌كردند و آن‌ را در ميان‌ شاخه‌هاي‌ درختي‌ كه‌ در دست‌ داشتند پنهان‌ مي‌ساختند و به‌ اين‌ ترتيب‌، مرگ‌ را مجسم‌ مي‌كردند؛ عاج‌ حيوانات‌، برنج‌، مس‌، خيزران‌، و چوب‌ انواع‌ مختلف‌ بوق‌، طبل‌، ني‌، شيپور، سنج‌، زنگ‌، و غيره‌ ساخته‌ و اين‌ آلات‌ مختلف‌ را با رنگها و نقشها و كنده‌ كاريها زينت‌ بخشيده‌ است‌. از زه‌ كمان‌ قديمي‌ دهها نوع‌ آلات‌ موسيقي‌ درست‌ شده‌، كه‌ ساده‌ترين‌ آنها چنگ‌ كهن‌ است‌ كه‌ امروز به‌ صورت‌ عالي‌ ويولون‌ و پيانو درآمده‌ است‌. كم‌كم‌، در ميان‌ قبايل‌ كساني‌ پيدا شدند كه‌ كارشان‌ رقصيدن‌ و آواز خواندن‌ بود؛ رفته‌ رفته‌، مردم‌ به‌ صورت‌ مبهمي‌ مفهوم‌ گام‌ موسيقي‌ را فهميدند؛ تقريباً همه‌ي‌ گامهايي‌ كه‌ مورد استعمال‌ آن‌ مردم‌ بود از نوع‌ گام‌ مينور بوده‌ است‌.  رقص‌ و تقليد حيوانات‌  4-9- انسان‌ «وحشي‌»، از تركيب‌ موسيقي‌ و آواز و رقص‌، هنر نمايش‌ و اپرا را ابداع‌ كرد. در ميان‌ مردم‌ اوليه‌، رقص‌ در بيشتر اوقات‌ حالت‌ تقليدي‌ داشته‌ و از تقليد حركات‌ حيوان‌ و انسان‌ تجاوز نمي‌كرده‌ است‌؛ رفته‌ رفته‌، براي‌ آن‌ ترقي‌ حاصل‌ شد، و به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ افعال‌ و حوادث‌ را موضوع‌ تقليد در رقص‌ قرار دادند. بعضي‌ از قبايل‌ استراليا رقص‌ جنسي‌ خاص‌ داشتند: اطراف‌ گودالي‌ را شاخه‌هاي‌ درخت‌ مي‌نشاندند و آن‌ را رمزي‌ از فرج‌ زن‌ قرار مي‌دادند، پس‌ از آن‌ به‌ حركات‌ عاشقانه‌ي‌ رقص‌ پرداخته‌؛ نيزه‌هاي‌ خود را به‌ طرف‌ گودال‌ دراز مي‌كردند و به‌ اين‌ ترتيب‌، عمل‌ جنسي‌ را نمايش‌ مي‌دادند؛ بوميان‌ شمال‌ غربي‌ استراليا مرگ‌ و زنده‌ شدن‌ پس‌ از مرگ‌ را به‌ شكل‌ خاصي‌ نمايش‌ مي‌دادند كه‌ فقط‌ از لحاظ‌ سادگي‌ با نمايشهاي‌ معمايي‌ قرون‌ وسطي‌ يا نمايشهاي‌ عاطفي‌ عصر جديد متفاوت‌ بود: رقص‌ كنندگان‌، با حركت‌ ملايمي‌، سر خود را به‌ طرف‌ زمين‌ خم‌ مي‌كردند و آن‌ را در ميان‌ شاخه‌هاي‌ درختي‌ كه‌ در دست‌ داشتند پنهان‌ مي‌ساختند و به‌ اين‌ ترتيب‌، مرگ‌ را مجسم‌ مي‌كردند؛ در اين‌ هنگام‌، رئيس‌ دسته‌ اشاره‌اي‌ مي‌كرد و همه‌ ناگهان‌ سربر مي‌داشتند و با شدت‌ و حدتي‌ به‌ رقص‌ و خواندن‌ مي‌پرداختند و با اين‌ عمل‌ خود بعث‌ و زندگي‌ دوباره‌ را نمايش‌ مي‌دادند. به‌ اين‌ شكل‌، يا نظاير آن‌، هزاران‌ گونه‌ نمايش‌ صامت‌ (پانتوميم‌) انجام‌ مي‌دادند تا بزرگ‌ترين‌ حوادث‌ قبيله‌ يا كارهاي‌ حيات‌ يك‌ فرد را مجسم‌ سازند. هنگامي‌ كه‌ نغمه‌پردازي‌ از اين‌گونه‌ نمايشها جدا مي‌شد، رقص‌ به‌ تئاتر مبدل‌ گرديد و به‌ اين‌ ترتيب‌ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ صورتهاي‌ هنري‌ در عالم‌ پيدا شد.  نگاهی به تاریخچه پیدایش هنر اسلامی  در سده‌های نخستین تاریخ اسلام، مرکز سیاسی و فرهنگی جهان اسلام در بخشی از خاورمیانه قرار داشت که امروزه، فلسطین، سوریه و عراق را دربرمی‌گیرد. در سراسر این نواحی ویرانه‌های تمدن‌های پیشین پراکنده شده بود و خود به صورت یکی از منابع و مایه‌های تکامل هنر اسلامی درآمد.       با هجرت حضرت محمد (ص) از مکه به مدینه، در سال 622 میلادی، به تدریج تمدن اسلامی گسترش یافت. در طی سده‌ای که به دنبال آن آمد، دین اسلام با سرعتی بی‌سابقه تمام سرزمین‌های خاورمیانه، بخشی از هند و شمال آفریقا را فرا گرفت. در سال 710 میلادی (88 هجری) سپاه اسلام از تنگه جبل‌الطارق عبور کرد و به اسپانیا وارد شد. ظاهراً مسلمانان در آستانه تسلط بر تمام اروپای غربی بودند. در مشرق زمینی مسلمانان تا رودخانه سند پیش رفته بودند و تنها در آناتولی (ترکیه) مقاومت امپراتوری سرسخت بیزانس بود که آهنگ پیشروی مسلمانان را کند کرد. با این حال فشار مسلمانان بر این امپراتوری تضعیف شده، و فتح قسطنطنیه به دست تر‌ک‌های عثمانی، بالاخره به سقوط امپراتوری بیزانس انجامید.در سده‌های نخستین تاریخ اسلام، مرکز سیاسی و فرهنگی جهان اسلام در بخشی از خاورمیانه قرار داشت که امروزه، فلسطین، سوریه و عراق را دربرمی‌گیرد. در سراسر این نواحی ویرانه‌های تمدن‌های پیشین پراکنده شده بود و خود به صورت یکی از منابع و مایه‌های تکامل هنر اسلامی درآمد. 1)      هنرهای مستظرفه: در آثار هنری اسلامی، میان هنرهای کاربردی و هنرهای تزئینی تمایزی نمی‌توان قائل شد. مثلاً آرایش داخل منازل و مساجد مسلمانان و همچنین اشیاء مختلفی که برای استفاده در منازل یا مساجد ساخته می‌شد هم جنبه تزئینی داشت و هم جنبه کاربردی. مسلمانان با استفاده از سفال، مس، برنج و شیشه ظروف و اشیاء مختلف می‌ساختند. در چراغ‌های مساجد از شیشه‌های لعاب‌ داده شده استفاده می‌کردند که زیبایی قابل توجهی به آن‌ها می‌داد. کاشی‌های نقش‌دار بسیار مرغوب می‌ساختند، و روش‌های گوناگون نقاشی چند رنگ روی ظروف سفالین را تجربه می‌کردند. نقوش روی ظرف‌ها با استفاده از نقش‌ مایه‌هایی ترسیم می‌شد که در تزئین بناها نیز به کار می‌رفت. در بین دست‌ساخته‌های متنوع، پر ارزش‌ترین آن‌ها انواع منسوجات بود که در دنیای اسلام صرفاً برای مقاصدی نظیر تزئین یا مصرف ساخته نمی‌شد. منسوجاتی که در کارگاه‌های سرزمین‌های اسلامی بافته می‌شد نه فقط در خانه‌های افراد عادی و سرشناس و در مساجد مورد استفاده قرار می‌گرفت بلکه همچنین به عنوان هدیه، پاداش و بزرگداشت به کار می‌رفت. هنر نساجان مسلمان احتمالاً از ساسانیان در ایران و از قبطی‌ها در مصر گرفته شده بود. در هر حال در سده دهم میلادی (چهارم هجری) بافته‌های مسلمانان بسیار مشهور شده بود و به مقدار زیادی به اروپا و نقاط دیگر صادر می‌شد. هنر قالیبافی، مثلاً در ایران مورد توجه بود و در عصر صفویان از لحاظ نقوش و رنگ‌ها به حد اعلای پیشرفت رسید. 2)      کتاب‌آرایی: اعراب هیچ‌گونه سنت تصویرسازی خاص خود نداشتند و این احتمال هست که علاقه آن‌ها به کتاب‌آرایی به طور تصادفی و در حین ترجمه و نسخه‌برداری از متون علمی و مصور یونانی برانگیخته شده باشد. در بعضی از کتب مصور اسلامی، که تاریخ هیچ کدام از آن‌ها به پیش از سده پنجم هجری نمی‌رسد، چنین به نظر می‌آید که تصویرها نیز به وسیله خطاطی که از کتاب اصلی نسخه‌برداری می‌کرد ترسیم شده است. این‌گونه نسخه‌برداری‌ها آغازی بود برای مصورسازی کتب در سرزمین‌های اسلامی که اوج آن را در ایران مشاهده می‌کنیم. سلاطین و حکمرانان ایرانی که شیفته کتاب‌های نفیس بودند دربارهای خود را مرکز فعالیت خوشنویسان و کتاب‌آرایان سرشناس کرده بودند. عمده‌ترین این مراکز عبارت بودند از تبریز، هرات و شیراز، کمال‌الدین بهزاد، نقاش مشهور ایرانی، که در مکتب هرات پرورش یافت در اعتلای آن نیز سهم عمده داشت. در آثار او، برای نخستین بار در نقاشی ایرانی، «انسان» موضوع اصلی قرار گرفت و عناصر معماری‌گونه و منظره از حالت پس‌زمینه بیرون آمده و با شخصیت‌های انسانی ارتباط پیدا کرده‌اند. پس از بهزاد شاگردان و پیروانش راه وی را دنبال کردند و شیوه کتاب‌آرایی عصر صفوی را به وجود آوردند که حد اعلای غنای رنگ و شکوه تزئینی در هنر ایرانی بود. از میان شاگردان بهزاد به عنوان مثال می‌توانیم از «میرک» نام ببریم که در دربار شاه طهماسب به فعالیت‌ می‌پرداخت. در «لیلی و مجنون»، «میرک» پیکرها را با خطوط مواج و ظریف به نحوی گویا ترسیم کرده است، با این حال پیکرها مسطح هستند، بدون هیچ‌گونه سایه‌پردازی و بدون هیچ نشانه‌ای از بعد نمایی (پرسپکتیو متداول در هنر کلاسیک غربی). هدف نقاشی در اینجا ارائه ظاهر طبیعی اشیاء نبوده است بلکه به ارائه نقش‌ها و رنگ‌های شاد توجه نشان داده است. علاقه‌ حکمرانان عثمانی به نقاشی باعث شد که آنان علاوه بر تشویق هنرمندان محلی، هنرمندان اروپایی را نیز برای فعالیت به ترکیه دعوت کنند. معمولاً اعتقاد بر این است که توجه نقاشی اسلامی در ترکیه عهد عثمانی به جنبه‌های داستانی و تاریخی، آثار آنان را از نقاشی ایرانی متمایز می‌کرد. در دوره حکومت مغولان مسلمان شده در هند، فعالیت‌ در زمینه نقاشی با جدیت دنبال می‌شد، اولین آثار نقاشی این دوره آشکارا نفوذ هنر ایرانی را منعکس می‌کنند، یکی از عوامل این نفوذ «همایون» امپراتور هند بود که در دوره تبعید خود در ایران شدیداً تحت تأثیر نقاشی ایرانی دوره صفویه قرار گرفت. او در بازگشت به هند تعدادی از نقاشان و خطاطان و کتاب‌آرایان سرشناس ایرانی از جمله عبدالصمد شیرین‌قلم و میرسیدعلی را با خود به آنجا برد. این دو تن در پایه‌گذاری هنر نقاشی هند در دوره مغولان سهم عمده‌ای داشتند. نقاشی هند از زمان «جهانگیر» به بعد تدریجاً تأثیرات هنر غربی را پذیرفت اما گرایش خود به هنر و شیوه نقاشی ایران را به طور کامل از دست نداد. 3)      خوشنویسی: مسلمانان هنر خوشنویسی را یک هنر مجرد به شمار می‌آوردند. می‌دانیم که کلام به نگارش درآمده در اسلام اهمیت بسیار دارد. اما در اسلام خوشنویسی نه تنها برای انتقال مفاهیم بلکه به عنوان یک عامل تزئینی نیز به کار می‌رفت. خط اسلامی ابتدا در کوفه رونق گرفت و بعدها که، در عهد خلفای عباسی، بغداد به صورت یک مرکز فرهنگی- اسلامی درآمد، در آنجا شخصی به نام «ابن‌مقله»، که ایرانی‌الاصل بود، بر اساس خط کوفی، رسم‌الخط نسخ را ابداع کرد. دیری نگذشت که خطاطان مشهور، نظیر «یاقوت مستعصمی» در خط نسخ عناصر دیگری وارد کردند و به زیبایی آن افزودند. در سده هشتم هجری در ایران شیوه‌ای به وجود آمد که آن را «نستعلیق» نام نهادند. ابداع این شیوه را به خوشنویسی به نام «میرعلی تبریزی» نسبت می‌دهند. بعدها نفوذ خط نستعلیق به هندوستان از طریق شاهان مغول صورت گرفت. مثلاً در دوران «اکبرشاه» هنر خوشنویسی در هند رونق فراوان پیدا کرد.   هنردرافغانستان  "هنردر افغانستان " اثر با ارزش پژوهشی وتاریخی پروفیسور دکتر عنایت الله شهرانی است . استاد عنایت لله شهرانی در هشتم قوس سال 1321 خورشیدی برابر ( به یازدهم نوامبر 1942 م ) در روستای شهران ولسوالی خاش ولایت بدخشان افغانستان دریک خانواده فرهیخته وترک تبار بدخشان تولد یافته است . استاد عنایت لله شهرانی فرزند روانشاد الحاج عبادالله شهرانی عالم دین بوده ، در ولسوالی خاش وظیفه ء معلمی داشته اند درچنین محیط آموزشی وپرورشی مساعد استعدادهای درخشانی از جمله پروفیسور دکتر عنایت شهرانی جوانه زد , رشد کرد وپر برگ وبارشد پروفیسور دکتر عنایت لله شهرانی تعلیمات آغازین خودرا درمکتب ابتدایی ولسوالی متوسط وثانوی را درلیسه ابن سینا و دار لمعلمین کابل وتحصیلات عالی را در دانشکده تعلیم وتربیت دانشگاه کابل پیروزمندانه بپایان رسانید ودیپلومهای ماستری و دکترای خودر ا از دانشگاه اریزونای ایا لا ت متحدهء امریکا به دست آورده اند . اصول تدریس هنر، تعلیم وتربیه هنر درافغانستان و دوبیتی های تاجیکی، ازنخستین وسود مند ترین آثار چاپی دوران جوانی پروفیسور دکتر عنایت لله شهرانی میباشند . "هنر درافغانستان" واین اثر تاریخی - هنری استاد ع . شهرانی یکی از همان آثار ماند گار ی است که به باورم هیچ هنردوست هنرمند وهنر پژوهی از پهلوی این اثر تاریخی - هنری وفرهنگی افغانستان باچشمان بسته وبی تفاوت عبور نه میتواند. این اثر تاریخی -هنری ازسوی ریاست تألیف وترجمهء وزارت معارف با مقدمه ء موء لف وتقریظهای کارآگاهانه ورهگشای استاد عبدالغفور برشنا واستاد عبد لحی حبیبی درسال 1350 خورشیدی در 120 صفحه وبا تیراژ یکهزار جلد درمطبعه ء فرانکلن وزارت معارف افغانستان ، طبع و نشر شده است. کتاب هنر در افغانستان هرچند ارکارهای آغازین پژوهشی و مونوگراف دوران دانشکده ء ,پروفیسور عنایت الله شهرانی بوده است ودرست به عمر 21 ساله گی فرایند کار پژوهش تدوین وتألیف ونشر آنرا به پایان رسانیده اند ولی استاد بزرگ هنر نقاشی ؛ زنده نام عبدالغفور برشنا وروانشاد استاد عبدالحی حبیبی ، درتقریظها ی موجز و آموزنده خویش ، تلاشهای پرامید موءلف جوان ، و " هنرور افغانستان " را درخور ستایش پنداشته اند واورا در 1350 خورشیدی به پژوهش گسترده تر ژرف تر وتکمیل دوره های بسیار روشن وباستانی هنر بویژه به پژوهش تدوین وتأ لیف کارنامه های درخشان هنرمندان گمنام ونامدار دوران تیره وتا ر وسیاه سیطره استعمار بریتانیا ی کبیر و استبداداستعماری ( دوران سدوزاییان ومحمد زاییان افغانستان ) تشویق کرده اند. پروفیسور غلام محمد مصور میمنه گی یکی ازین هنرمندان چیره دست افغانستان پروفیسور غلام محمد مصور میمنه گی بوده اند .این ستارهء درخشان هنر درولایت فاریاب افغانستان در سال 1252 خورشیدی زاده شد ,در کودکی یتیم واز مهر پدر محروم گردید . درهفت ساله گی روبه کابل نهاد نقاش چیره دست شد به جنبش مشروطیت اول پیوست در پایان سا ل 1921 به اروپا سفرکرد .فن چاپ سنگی را در جرمنی آموخت به کسب لقب پروفیسوری توفیق یافت . برای نخستین با ر مکتب صنایع نفیسه را درشهر کابل بنیاد نهاد پروفیسور غلام محمد مصور میمنه گی در رسامی و نقاشی استعدا د خلاق داشت درمعماری ومهندسی نیز از توانایی فراوان برخوردار بود گهگاه شعر میسرود پروفیسور غلام محمد مصور میمنه گی پس از بازگشت به وطن بجای امضای قبلی خویش به روایت پروفیسور عنایت شهرانی فقط " غلام محمد " را به رنگ سرخ می نوشته اند تابلوهای گرانبهای این هنرمند شایسته تاسی وهفت سال پیش در موزیم کابل محفوظ بوده است پرو فیسور غلام محمد بزبانهای ازبکی فارسی ، المانی وانگلیسی تکلم میتوانست شایستهء گفتن است که استاد محمد کریم نزیهی شوهر دختر وپروفیسور نجیب لله یکی از نوه های فرهیخته پروفیسور غلام محمد این معلو مات را دردسترس پروفیسور عنایت لله شهرانی قرار داده اند .پروفیسور غلام محمد خان واین خورشید درخشان هنر دریغا که درصبح پنجم قوس 1314 خورشیدی به عمر 62 ساله گی چشم از جهان پوشید ودر عاشقان وعارفان شهر کابل جاودانه شد .   پروفیسور غلام محمد میمنه گی   به تلخی باید یاد کرد که پس از دهه ء اول استقلال ، گرداننده گان سیاست فرهنگی افغانستان ،با زبانها ، ادبیات هنرها هنرمندان معلمان پایه گذاری معارف نوین ، کار گزاران عرصه ء فرهنگ روشنگران وروشنفکران افغانستان برخورد ضد ملی ضد دموکراتیک آزادی کش وعاری از افتخاری داشته اند و هر جا که درین اثر هنری - پژوهشی وتاریخی پروفیسور دکتر عنایت لله شهرانی ؛ نام هنرمند ان برجسته ء دوران استقلال یاد شده است بادریغ ودرد قلم رهبران سیاست فرهنگی دوران سلطنتی از فرط تعصب وخشک اندیشی بر اوراق تاریخ هنر در افغانستان ، رنگ سیاهی را ، استفراغ و " قی!" کرده است آثار این بدعت تاریخی هنوز هم درصفحه ها ی تاریخ " هنر در افغانستان" ودر مطبوعات رسمی شنیداری ودیداری دولت اسلامی افغانستان ، در دانشگاه کابل ووزارت فرهنگ افغانستان جلوه های ناخوشایند ی دارد وبیداد میکند . ا نگیزه های پژوهش وتدوین کتاب هنر در افغانستان نخستین ونیرومند ترین انگیزه ء تدوین کتاب هنر درافغانستان ،ذوق واستعداد طبیعی این فرزند مردم هنر پرور بد خشان وطن بوده است . ثانیا استاد ان داخلی وخارجی دانشکده تعلیم وتربیت دانشگاه کابل استعداد وظرفیت بالقوه ء هنری را در ین دانشجو ی جوان دانشکده ء هنرهای دانشگاه کابل ، شناخته وتشخیص کرده بوده اند. ثالثا دردوران تیره وتار استبداد استعماری، تسلط زمینداری اربابی وقبیله سالاری به آموزش پرورش استعدادهای هنری وگسترش فرهنگ وغنای زبانها ،هنرها و نقش آفرینشی ومعرفتی سخنوران و هنرمندان مبتکر وخلاق چندان توجهی نه میکرده اند بنابرین اهمیت وارزش کتاب " هنر درافغانستان " در تازه گی ونو آوریهای آن نهفته است . این حقیقت درتقریظ موجزی بازتاب یافته است که به قلم استاد عبدالحی حبیبی درباره ء اهمیت وضرورت نشر کتاب "هنر در افغانستان" ، د ر سال خورشیدی 1350و سا لهای آ خر سلطنت محمد ظاهر، ( شاه مخلوع ومتوفا ) به این الفاظ نوشته شده است : "دربار ه ء تاریخ هنر دردوره های سابق تاریخ .. بسا منابع ومراجعی درزبانهای خارجی وفارسی داریم واغلب هنرمندان دوره ء درخشان هنر تیمور یان هرات را میشناسیم ولی راجع به هنر وران متأخر کتابی دردست نبود .من مساعی موألف جوان وهنرمند این کتاب را درخور ستایش میدانم چون درین مورد تاکنون کتاب جداگا نه ای که حاوی شرح حال هنروران معاصر وتخلیقات هنری ایشان باشد ؛ ترتیب نیافته است . بنابرین این سعی نویسندهء جوان وهنرور ( عنایت الله شهرانی ) درخور قدردانی وتحسین است وامید وارم که درقدمهای دیگر به تکمیل بیشتر آن موفق شوند ودوره های بسیار روشن هنری افغانستان را در تاریخ بیشتر مطالعه نمایند وعلی العجاله باید این کتاب نشر شود " . ولی عمده ترین انگیزه ء پژوهش تدوین طبع ونشر کتاب " هنر درافغانستان " نزد موألف این بود ه است تا به این بهانه ، با ا ستادان رسامی نقاشان وهنرمندان برجسته و آفرینشهای با ارزش هنری آنان از نزدیک آشنا شود . استاد عنایت الله شهرانی با باور ژ رف و شناخت رمز ورازهای پر از شگفتی پدیده های هنری استاد عبد لغفور برشنا ، به این حقایق روشن آگاهی یافت که : رشد آگاهی ملی وهبسته گی رزمندهء ملی مردم ، با رستاخیز فرهنگی ادبی وتحول کیفی جامعه ء مستعد به تکامل ما پیوند ناگسستنی دارد بنابرین میتوان و باید نام ونشان وشهرت هنرمندان خلاق ، ا ین معماران وپاسداران فرهنگهای مادی ومعنوی جامعه ء چندین قومی وملی سرزمین مستعد به تکامل خودرا به گونه ء آثا ر با ارزش هنری آنان ، جاودانه کرد و از تجارب غنامند زنده گی این شخصیتهای چندین بعدی وبرجسته ء دوران استقلال افغانستان پند وپیامهای آزادی بخش و سودمندی گرفت. یکی از ین طلایه داران هنرها ی شگفتی آفرین دوران استقلال وطن ا ستاد - عبد لغفور برشنا بود ه اند . این نقاش برجسته ، سخنور آگاه ،موسیقی دان و ترانه ساز پیشگام میهن دردهای ریشه دار ملی فرهنگی واجتماعی همه گروههای قومی ومذهبی میهن را تا مغز استخوان خویش احسا س و در تار وپرده های موسیقی ، در تابلوهای نقاشی ودر تصنیفهای وشعرهای طرب انگیز خویش ؛ به اشکال پدیده های گونه گون هنری با چیره دستی بیان وزمزمه کرد. زنده نام استاد برشنا درهمان نیمه ء اول سده ء بیستم باشناخت ژرف دردههای استخوانسوز از نظر افتاده گان وهنرمندان کشور ، بیش از هر بیروکرات بی هنر دولت پوسیده سلطنتی ؛ پر خاشجویانه نوشته اند که " هنر ها ، استعدادهای تابناک هنری هیکل تراشان میناتور کاران خطاطان وتذهیب کاران کاشی کاران نجاران معماران ودیگر رشته های هنرهای ظریف وحرفه ها غالبا درخدمت استاد عبدالغفور برشنا   -جاودانی ساختن نام وشهرت سلاطین وامیران قرار میگرفته ولی نام وشهرت آفریننده گان میراثهای با ارزش هنری وپاسداران صدیق فرهنگهای مادی ومعنوی جامعه مستعد به شگوفایی ما ، باهمه رنجهایی که برای آفرینش این پدیده های خیره کننده هنری می کشید ه اند به گورستا نهای گمنامی سپرده میشده است . " براستی که تا کنون هیج امیری پادشاهی ورییس جمهوری در شهرهای تاریخی بلخ قندهار غزنی بلخ بامیان کاپیسا پروان تخارستان( به استثنای کارگزارن با فرهنگ شهر هرات ) چنین مراکز فرهنگی باغها و تفریحگاهی را بنام آفرینشگران آثار هنری وفرهنگی وپاسدار ان واقعی میراثهای فرهنگی مردم افغانستان آگاهانه یاد نکرده اند . علیر غم تبلیغات زهر آگین " غولان آدم رو " و خرابکاران بنیاد زبان ادبیات هنرها و فرهنگهای کهنسال و ریشه دار مردم میهن ، با افتخار میتوان یاد کرد که در فردای قیام هفتم ثور 1357 خورشیدی به همکاری فرهنگیان شهر هرات زنده یاد استاد سعید مشعل چراغ رهنمای سبک هنری کمال الدین بهزاد هروی به کابل دعوت شد ند همه پیشنهاد های خلاق ایشان ، برای احیای " مکتب بهزاد " هرات ازسوی وزارت تعلیم وتربیت افغانستان نوین با امتنان وسپاسگزاری پذیرفته شد وخودش نیز که وارث شایسته هنر و هنرو ران سلاله ء کمال لدین بهزاد هروی " بود . رهبری " دبستان کمال الدین بهزاد"را به عهده گرفت وچراغ هنر وریزه کاریهای هنری بهزاد را در شهر تاریخی هرات روشنایی وفروغ نوین بخشید یا د این نقاش خطاط میناتورکا ر وهنرمند فرهیخته ء میهن به خیرباد. . زنده گینامه ء موجز استاد مشعل این چراغ رهنمای " مکتب بهزاد هروی " با کارنامه های هنری ، وبیان درد وداغها ورنجهای بیکران ایشان ازوحشت وعارتگری دوران سیطره طالبا ن بویژه دردهای استخوانسوز ویرانی ی آثار با ا رزش نقاشی وتندیسهای " اسپان سفید ی " که استاد مشعل در روزگار جوانی آفریده بود ، بویژه سوختن وبرباد رفتن وغارت شدن گنجینهء بی نظیر نسخه های خطی دوران تیموریان هرات که غا لبا از پدر خطاط ،نسخه شناس و هنرمند چیره دست ایشان بجا مانده بود ه در تارنمای " جاودان " به ایجاز و شیوهء غم انگیزی باز تاب یافته است. برای معلومات بیشتر به روزنه ء “ “Jawidan. Com نگاه شود .         استاد فکری سلجوقی      استاد سعید مشعل  هراتی       اگر دردوران سلطنت بابر ، باغی و خانه ای در شهر کابل بنام بابر آباد شد ه بود از آن باغ وقصر شاهی نیز آگاهانه به سود شهریان کابل وگردشگران کشورهای هندوستان وفرارود آمو بهره برداری درست صورت نگرفت . اگرکه وزارت تعلیم وتربیت درفردای قیام هفتم ثور1357 خورشیدی به همکاری استاد دکتر محمد حسین ارمان ، زنده یاد استاد سلیم سرمست زنده نام استاد ننگیالی ودیگر هنرمندان شایسته وطن ، به گشایش مکتب موسیقی توفیق یافت سنن پسند یده ء هنری وفرهنگی دهه ء اول استقلال را زنده کرد طاهر شباب نذیر خارا صدیق شباب ودهها هنرمند شایسته ء ملی و مردمی دران مکتب وزیر نظر مستقیم دکتر م. حسین ارمان زنده یاد استاد سرمست زنده نام استاد ننگیالی ودیگر استادان جوانه زد به شگوفه نشست وبه ثمر رسید ولی در شام تاریخی تجلیل از هنر وهنرمندان وستاره گان نوظهور هنر ، ازسوی بنیاد بیات این خدمت تاریخی فرزندان مردم وگشایش مکتب موسیقی ، به نام دکتاتوران خاندان سلطنتی پیوند زده شد وآ فتاب حقیقت تاریخ به دوانگشت پنهان گردید. به هرحال کاردارا ن فرهنگی سفارت خانه های هندوستان وازبکستان ، به بازسازی با غ وخانه ء بابر شاه گرایش دولتهای خودرا ابراز داشتند . وزارت تعلیم وتربیت جمهوری دموکراتیک افغانستان نیز تلاش پر امید کر د تا خانه ء با بر شاه به شکل موزیمی در آید و درکنار ونزدیکی ا ین باغ بنای نوینی برای مکتب مو سیقی وخانه فرهنگی نیز آباد گردد و با چنین تدابیری زمینه ء پرورش ومشق دانش آموزان مکتب موسیقی در فضای باز و هوای پاک ودوراز مناطق مسکونی ودرین تفریحگاه عمومی فراهم شود ولی بادریغ ودرد علیرغم این پیشنهادهای خیرخواهانه ء وزارت تعلیم وتربیت " خانه ءویرانه و تاریخی بابر شاه به حکم تعصب آمیز ونظامیگرانهء " حفیظ الله امین" آگاهانه به خوابگاه قطعه پولیس شهری مبدل شد . ولی شادمانم که تاریخ در سمت وسوی این آرزوها ی سرکوفته فرهنگی ی نو اوران جامعه استعدادکش ما ، هرچند با کندی ولی به حرکت پیشرونده وپرخم وپیچ تاریخی خود ادا مه داد ه است و باغ بابر عظمت تاریخی خودرا بازیافته است و اینک پس ازمرور سی سال باغ با بر شاه ، فقط درسالها ی دموکراسی نیم بند و حضور ونفوذ مستقیم "جامعه جهانی!" ازسوی دستگاه ساختمانی ترمیم میراثهای فرهنگی آغای خان ، باز سازی ویکی از آرزوهای دیرین شهریان کابل ،ملل ومردمان دوسوی رود آمو و مردم دوست و با فرهنگ هند به بهترین شیوهء ممکن برآورده.شد ه وروان وارثان بابر شاه شاد گردید ه است این حقیقت تاریخی نیز سزاوار گفتن است که بابر شاه وخا ندان او به سرسبزی شهر کابل پیرامون آن کنر ننگرهار پروان کوهداما ن پغمان وترویج درختان مثمرو پرمیوه ازجمله " شاه آلو " آلوبالو زرد آلو تاکهای انگور نارنج توت و ودیگر میوه ها وآبادی باغها چهارباغها و باغچه ها هزاران با ربهتر از امروز می کوشیده اند به همین دلیل بابر وصیت کرده بود ه است که میت اورا پس ازمرگش به کابل زیبا ودر باغ بابر شاه به خاک به سپارند این وصیت بابر به همت شاه بانوی وفادار ش درفصل گرما وبا استفاده از انواع عطریات تحقق یافت و میت بابر شاه باشکوه شا هواری در قلب افغانستان بخاک سپرده وجاودانه شد پدر این شهبانو ازسر برآورده گان قبیله گشن بیخ وپرشاخه وبرگ یوسفزا یی " درهء دلکش سوات " وسنگر خونین تنظیمهای تندرو ایالت پشتونخوا ی امروزین پاکستا ن بود ه است. به هر حال تصادفی نبوده است که زنده نام استاد عبدالغفور برشنا این خدمت شایسته استاد عنایت لله شهرانی را سی وشش سال پیش ، " خشتی بسود آبادی کاخ هنر وفرهنگ افغانستان ارزیابی وتحسین کرده " ، هنر جوی جوان را به آفرینش شهکارهای هنری ودورنمای روشن هنر ها ونگارش تاریخ صنایع مستظرفه در افغانستان تشویق کرده بوده اند. در کتاب هنر در افغانستان زنده گینامه سبک وویژه گیهای آفرینشی اکثر هنرمندان ورسامان دوران امیران وشاهان خاندان محمد زایی از امیر دوست محمد بنیادگذار تا محمد ظاهر شاه ( 1843 - 73 19 ) آ خرین شاه این خاندان به ایجاز کامل بازتاب یافته است. شایسته ء گفتن است که پژو هش تدوین وتألیف چنین اثری در شرایط تیره وتار هویت باخته گی ملی ظلم ملی استثنا ء طلبی قومی وتمرکز خونین قبله سالاری وبی باوری به میراثهای پسندیده ء فرهنگی وهنری افغانستان معاصر وخراسان قرون وسطا یی کار ساده نبود ه است همانگونه که موءلف گرامی این اثر هنری ، گواه راستین بوده اند ؛ شماری از هنرمندان از نشر زنده گینامه و معرفی آفرینشهای هنری خود به دلیل سیطره ء خشک اندیشی وتعصبات ریشه دار خرافی جامعه ،سخت میهراسید ه وبه موألف توصیه میکرد ه اند که : " پشت این گپها چی میگردی وبرو که مارا ا درکدام بلا گرفتار نکنی وبه کاری که کار نداری چی کارداری ؟ وغیره و.و.و. " به همین دلیل موءلف پر تلاش وطن درهمان برهه ء تاریخ استبداد استعماری ودر آستان زوال سلطنت محمد زاییان ، اطلاعات گسترده تر ومکمل تری درباره ء زنده گی وکار خلاق هنری و آثار با ارزش هنری این لایه اجتماعی بدست آورده نتوانسته است . بخشی از هنرمندان ونقاشان به دلیل سلطه واپسگرایی درجامعه تصورات ذهنیگرانه داشته اند که شاید نشر زنده گینامه وتصاویر آثار هنری و مجسمه ها به شهرت اجتماعی وسلامت ایمان آنان لطمه بزند یا از سوی خشک اندیشان وسطحی نگران مورد تعقیب عدلی قرار گیرند به همین دلیل کارها وشهکارهای هنری آنان غالبا بی سر وصدا ودرمنازل شان به فرمایش هنر دوستان وهنر پروران ، جسته وگریخته با رعایت موازین غالبا پنهان کاری تداوم یافته وهیچگاهی درسطح ملی رنگ و رو نق وبازار و نگارستانی نه داشته است وهمانگونه که مولف این کتاب شکوی دارند دسترسی به هنرمندان نیز دران شرایط کار دشوار بود ه است زیرا هنرمندان برای بدست آ وردن لقمه نان حلا لی درچندین جای به کارهای آفرینشی وآموزشی مشغول می بوده اند وبگونه امروز دسترسی به تیلفونهای بی سیم نداشته اند. همچنین شناخت وتقدیر جایگاه هریکی از هنرمندان وپدیده های گونه گون هنری برای موألف وهنرمند 21 ساله ونورسته معارف عصری کار ساده نبوده است. ولی استاد دکتر عنایت الله شهرانی پس از گفتگو ومصاحبه با هنرمندان ورسامان مشهور معارف به این نتیجه گیری وباور نزدیک به حقیقت دست یافته بود ه اند که اکثریت قریب به اتفاق هنرمندان به پیش کسوتی استادی ومقام والا وپر ارج هنری زنده نام استاد عبدالغفور برشنا وشمار دیگری از کارهای خلاق زنده نام استاد غوث الدین زنده یاد استاد کریمشاه وزنده یاد ا استاد خیرمحمد ستایش میکرده اند           تا جاییکه در پیشگفتار استاد عنایت الله شهرانی بازتاب روشن دارد ایشان بیش از هر استاد دیگری خودرا مد یون استاد عبدالغفور برشنا شخصیت بزرگ هنری وفرهنگی وطن میپندارند . زیرا جاودان یاد استاد برشنا در تکمیل تاریخ مقالت "صنایع مستظرفه " و تکمیل زنده گینامه ه هنرمندان گمنام قرن 19 ونیمه اول قرن بیست از هیچگونه همکاری سخاوتمندانه دریغ نه کرده اند . استاد عنایت لله شهرانی در کتاب هنر در افغانستان پس از "عرض مرام " ویک پیشگفتار ضروری زیر عنوان " تاریخ صنایع مستظرفه درافغانستان " : معلومات بسیار موجز و تاریخی ای را درباره ء معابد بودایی تاریخ مجسمه سازی ونقاشی "هده ء جلال آباد" ، تاریخ شهکارهای سرخ بت وخنگ بت بامیان ومجسمه های بگرام وفند قستان غوربند ، روشهای نقاشان مشهور یونانی ،خدایان افسانه یی وخیالی ی روی سکه های یونان وباختری ، آثار هنری قلعه ء بست عصر غزنویان وپیرامون شهکارهای هنری تیموریان هرات ، به ویژه دربارهء زنده گینامه "ستارهء درخشان آسمان هنر خطاطی ومیناتورکاریهای خلاق وبی همتای استاد کمال الدین بهزاد " هروی نوشته اند. درین بخش نقش فعال وخلاق پروفیسور غلام محمد خان میمنه گی درفن چاپ سنگی ، بنیادگذاری مکتب صنایع نفیسه وتوسعه صنعت نساجی معماری مجسمه سازی کاشی کاری ،سفال کاری خیاطی قالی بافی ونجاری برجسته شده است. در کتاب هنر در افغانستان زنده گینامه وتمثالهای روشن هنری زنده یاد پروفیسور غلام محمد میمنه گی وسبکهای هنری ایشان وزندگینامه ء غلام علی امید خواهر زاده فرزندان وخاندان گشن بیخ وپر بار وبرگ فرهنگی ایشان ، زنده گینا مهء خلیفه محمد عظیم ابکم ( گنگ ) فرزندان ودیگر رسامان و نقاشان گمنام کابل دوران امیر دوست محمد امیر شیرعلیخان امیر عبدالرحمان وزنده گینامه های هنرمندان دورا ن استقلا ل ومعارف عصری وسبکها ی کار آنان ازجمله کارنامه های درخشان و چند بعدی هنری استاد عبدالغفور برشنا ، استاد غوث الدین ، با نو سیمین شکور ولی ، استاد کریمشاه ، استاد فکری سلجوقی استاد جان محمد ،استاد محمد سعید مشعل هروی استاد محمد یوسف کهزاد ، همایون اعتمادی وا ستاد دکتر رحیم نوین وزنده گینامه تصویر ونمونه های کارها ی خلاق نزدیک به پنجاه تن از نقاشان استادان رسم معارف افغانستان هیکل تراشان ومجسمه سازان مشهور وطن با زتاب ممکن یافته است . محمد یوسف کهزاد   پروفیسورعنایت لله شهرانی ازنشر کاریکاتورهای کم نظیر دکتر عبدالرحیم نوین درروزنامه ء انیس مجله ء ژوندون وجریده ء ترجمان به نیکی یاد میکند . در تصاویر ی که اینک در دسترس شما قرار میگیرد حرکت قهقرایی جامعه ، از دوران سقوط سلطنت تا رهبران سیاست فرهنگی قبیله سالاری کنونی با طنزی گزنده وخیلی خلاقانه ازسوی زنده یاد دکتر عبدالرحیم نوین ابداع تصویر وتصور داهیانه وپیشبینی شده بوده است. درفرجام همزمان با نشر " هنر درافغانستان " تصویر ی از پروفیسور عنایت الله شهرانی به نشر سپرده میشود که در 1350 خورشیدی ایجاد گردیده است .   استاد عنایت الله شهرانی لازم به یاد آوری است که دران هنگام پروفیسور عنایت الله شهرانی 21سال عمرداشته و طی این مدت دهها اثر با ارزش ادبی هنری تاریخی ایشان بزبانهای ازبکی فارسی وپشتو طبع ونشر شده است به امید آفرینش آثار نوین ادبی هنری وتاریخی این دانشمند وروشنفکر مبتکر وطن . پیشنهادها ی ضروری : به وزارتهای محنرم آموزش وپرورش وتحصیلات عالی ومسلکی پیشنهاد میشود که : - درباره ء خلاقیت هنری ومیراثهای هنری هریکی از استادان نامدار وگمنام کتاب " هنر در افغانستان " ازسوی فارغان دانشکده ء هنرهای دانشگاه کابل پژوهشهای گسترده تر وژرفتری صورت بگیرد . - مونوگرافها رسالات وکتب مستقل و با ارزش نوینی دربا ره ء هریکی از ین پاسداران فرهنگهای مادی ومعنوی افغانستان دردانشکده ء هنر های دانشگاه کابل پژوهش نوشته نقد ، طبع و نشر. وتمثالهای آنان در " نگارستان ملی " نگهداری شود - متن چاپ اول کتاب " هنر درافغانستان " توسط پروفیسور دکتر عنایت لله شهرانی ازقید کنجکاویهای بی مزه ء " سیاهکاریها ی " استعدادکش دوران خشک اندیشی سی وهفت سال پیش آزاد ،باز آ فرینی و آنگاه با غنای بیشتر وقطع وصحافت مرغوب تر ازسوی وزارت آموزش وپرورش افغانستان امروزین با تیراژ بلند تجدید طبع گردد ودرد سترس استادا ن هنر ،رسامان ، هنروران هنردوستان هنرجویان وهنر پژو هان دانشکده ء هنرهای دانشگاه کابل قرارگیرد - درنصاب دارلمعلمینهای نوبنیاد ولا یات افغانستان مضمون ویژه و مستقلی برای آموزش وپرورش استعدادهای هنری دانش آموزان ، تاریخ رسامی نقاشی مجسمه سازی ودیگر رشته ها ی آرت ابتکاری ومسلکی برای مکاتب متوسط ثانوی ومسلکی مد نظر قرار بگیرند - نامگذاری دانشکده ها ی هنرها ،نگارستانها مکاتب صنایع ظریفه و نهادهای فرهنگی بنام نقاشان واستادا ن هنرها ،وشخصیتهای برجسته فرهنگی علمی ،ودر درجه ء نخست بنام جاودان یاد پروفیسور غلام محمد میمنه گی استاد برشنا ،استاد غوث ا لدین استاد کریمشا ه استاد مشعل استاد فکری سلجوقی استاد خیر محمد استاد یوسف کهزاد ودکتر رحیم نوین شایسته ترین ارجگذاری به هنر وهنر مندان وشخصیتهای برجستهء علمی وفرهنگی کشوراست - از پژوهشهای پروفیسور عنایت الله شهرانی این حقیقت تاریخی آشکار میشود که مصوران وهنرمندان معماران خطا طان ترک تبارافغانستان بویژه پروفیسور غلام محمد میمنه گی وخانواده ء هنر پرورایشان وپروفیسور عنایت الله شهرانی درپایه گذاری نخستین مکتب صنایع و دانشکده ء هنرها ی دانشگاه کابل و معرفی کا ر نامه های درخشان هنرمندان گمنام دوران سدوزاییان و محمدزاییان نقش فعال ورهگشا داشته اند - معرفی هنرمندان شایسته ، جایگاه هنری رسامان نقاشان و رشته های گونه گون هنر ها ، میتواند وباید به اشتراک دانشمندان وکارآگاهان اکادمی علوم ، استادان دانشکده ء هنرهای دانشگاه کابل کار آگاهان وزارتهای تجصیلات عالی و مسلکی ، آموزش وپرورش ، وزارت فرهنگ ،اتحادیهء هنرمندان و دیگر نهادهای هنری ، ازسوی یک "فرهنگستان " یا شورای فرهنگی با صلاحیتی تقدیر وتعیین شود
|+| نوشته شده توسط ن سعیدی در Wed 6 Jul 2011  |
 هنر و آفرینش هنر

هنر در افغانستان بدلیل قرارگرفتن در مسیر جاده ابریشم، افغانستان محل پیوندگاه تمدن‌های بزرگ جهان بوده و یکی از مهمترین مراکز بازرگانی عصر باستان به شمار می‌رفته‌است. این موقعیت مهم و حساس ژئواستراتژیکی و ژئوپولیتیکی افغانستان در شکل دادن موزائیکی غنی از فرهنگ‌ها و تمدن‌های بزرگ همچون ایرانی، آسیای مرکزی، خاورمیانه و آسیای جنوبی در این کشور نقش مهمی داشته‌است. از عصر پارینه‌سنگی و طی دوره‌های تاریخی، مردم افغانستان، یا همان ایرانیان شرقی باستان، جایگاه عمده‌ای در معرفی و گسترش ادیان جهانی و نقش مهمی در بازرگانی و دادوستد داشته و گهکاه کانون مسلط سیاسی و فرهنگی در آسیا بوده‌اند.[۱] محتویات  [نهفتن] ·         ۱ موسیقی و رقص o    ۱.۱ سبک‌های موسیقی افغانستان o    ۱.۲ رقص‌های محلی ·         ۲ هنر و معماری o    ۲.۱ هنر و معماری باستان o    ۲.۲ هنر و معماری اسلامی ·         ۳ مکتب مینیاتوری هرات ·         ۴ قالی‌بافی ·         ۵ صنایع دستی ·         ۶ جستارهای وابسته ·         ۷ پانویس ·         ۸ منابع موسیقی و رقص :  رباب ودمبوره، ساز ملی و اصیل افغانستان موسیقی افغانستان نقطه عطف زیبایی‌های تنوع قومی و زبانی در افغانستان است. در این کشور سبک‌ها و شیوه‌های گوناگون موسیقی، از غزل فارسی گرفته تا راگ هندی رواج دارد. موسیقی افغانستان تا حد زیادی بصورت ترانه است، با اینحال رپرتوار قابل توجهی از موسیقی بدون کلام نیز وجود دارد. شعرجایگاه ویژه‌ای در فرهنگ موسیقی این کشور دارد. میراث شعر فارسی، که مشترکات فراوانی نیز با ایران دارد، اهمیت بسیاری در بین مردم داشته و همچنین شعر  نیز دارای ریشه‌های تاریخی است. متن ترانه‌ها متشکل از موضوعات معدودی است. آهنگ‌های عاشقانه با تِم‌هایی از عشق نافرجام و اشارهٔ مکرر به داستان لیلی و مجنون، بیشتر موضوعات ترانه‌ها را تشکیل می‌دهند و به وقایع جاری و تجربهٔ شخصی کمتر پرداخته می‌شود. دمبوره دمبوره آلتی موسیقیایی که نفسش گرم و حرارتش پرعشق دردره های ژرف هزارستان نواخته می شود .. . . دمبوره در طول تاریخ هزاران سالهٔ این سرزمین درخشیده است، آلات موسیقی این سرزمین دمبوره است . . یکی از نخستین  . آواها، ریتم‌ها و تِم‌های دمبوره هنوز هم در موسیقی مدرن افغانستان نفوذ دارد.    دمبوره درست است نه دنبوره . درلهجه هزارگي دم به مفهوم نَفَس است وبور به مفهوم بيرون شدن. دمبوره يعني نفس بیرون کردن به مفهوم نفس راحت کشیدن وغم خطا کردن وغم فراموش کردن . .متأسفانه دراثر عوامل گوناگون سیاسی ، اجتماعي ، اقتصادي وفرهنگی مردم هزاره همانطوريكه درتمامي ساحه هاي زندگاني عقب نگهداشته شده اند دربخش هنرو موسيقي نيززهرعقب ماند گی را می چشند .. دمبوره يگانه آله موسيقي هزاره ها است كه نواختن آن  نيز« حرام » بشمار می آید . دمبوره چی ها گاهی ناگزیر می شوند که دور از نظر آخوند ها آن را درمحفل های خود مانی پنهانی بی نوازند . در حالیکه در کشورهای دیگربه هر شهر وشهرک ارکستر های گوناگون موسیقی در جمله ارکستر سمفونی وجود دارد . طوریکه گفته می شود معیار ترقی یا عقب ماندگی یک قوم ازلست غذا وتعداد آله موسیقی آنان معلوم می شود . هرچی لست غذا طویل وگوناگون وآله موسیقی  متنوع باشد به همان اندازه آن مردم مترقی به حساب می آیند وبر عکس عقب مانده .                  *** چندی پیش سخنهای دل نشینی از دمبوره در« جمهوری سکوت » مطرح شده بود وآن انگیزه این شد که « منظومه دمبوره » را برای چاپ نخست راهی سرزمین سکوت نمایم تا این سکوت با نیرومندی نسل نو در ساحه های سیاسی ، ،رهنگی ، اجتماعی واقتصادی شکستانده شود . بلی نسل نو باید این آگاهی ودانایی را در یابند که با شعار وآه و ناله نمی توان به منزل مطلوب (آزادی و عدالت ) دست یافت . دست یافتن به این هدف والای انسانی زمانی ممکن می شود که هر یک خود را نیرومند وقوی بسازد . این نیرومندی بایست از نگاه روانی وجسمانی باشد . ما باید درساحه های گوناگون دانش امروزه بشری شخصیتهای برجسته وقابل توجه داشته باشیم . در رشته های علوم طبیعی ، علوم اجتماعی ورشته های مختلف ورزشی . هر گاه شما یک شخصیت بودید کسی شمارا نادیده گرفته نمی تواند .اگر شما شخصیت نباشید هر چی شعار سر بدهید ویا آه وناله نمایید به جایی نمی رسید . این قانون طبیعت است که قوی ضعیف را می خورد !                    *** سرودي كه به نام " دمبوره " نوشته شده است مي تواند به آهنگ عنعنوي وسنتي هزارگي به نام " بُلبي" خوانده شود . مصرع هاي كه درميان جدول آمده است مي شود كه باصداي بُلند وكش دار خوانده شود اگر ممكن باشد كه به صورت دسته جمعي اجرا شود به يقين كه تأثير برانگيزتر وجالب تر مي گردد.   این منظومه دوبخش دارد . بخش غم انگیز وبخش شادی انگیز . برای بخش غم انگیز بایست آهنگ غم انگیز ساخت وبرای بخش شادی انگیزآهنگ شادی انگیز. امید است که منظومه دمبوره توجه آهنگ سازان ما را جلب نماید وآهنگ جالب ومتناسیب برای آن بسازند .   

آلا ای دمبوره ای راز جانم

تويي فرياد قلبي ناقرارم

توگويي دردو غمهاي وطن را

توگويي ناله هاي پُرمحن را

اَلا اي دمبوره تو دل ستاني

تو از آباي من باشي نشاني

زتو من ميشنوم آواي بابه

صداهايي زدردو رنج آبه

صدايي ازشهيدان و يتيمان

صدا از بيوه هاوازغريبان

تمام تاريخم باشي برايم

زتارتو همي آيد صدايم

صدايم صدايم صدايم !

صداي رنج و غمهاي روانم

روان پُرززخم وپُرفغانم

روانم روانم روانم !

فغان ازظلم واستبداد ظالم

بخوان اي دمبوره بيداد ظالم

بيداد ظالم بيداد ظالم بيداد ظالم !

 

               *    *    *  

اَلا اي دمبوره تودرد جاني

تويي رنج يتيم و بيكساني

يگانه ساز رنج ما تو باشي

به غير تو نداريم هيچ سازي

بنال اي دمبوره اي ساز غمها

هميشه تارتو ساز غم ما

غم ما آتش سوزنده باشه

غم سوزندة ديرينه باشه

ديرينه باشه ديرينه باشه ديرينه باشه !

روا داشت هركسي بر ما ستمها

بجز ازتو كه باشي ياور ما

*     *    *   

بخوان اي دمبوره اي دمبورهِ مه

زغمهاي وطنداران بري مه

زغمهاي روان سوز يتيمان

زغمهاي جهان سوز غريبان

غريباني كه نانش را گرفتند

همه داراي و مالش گرفتند

الاهي خانة ظالم بسوزه

كه از ما غصب كرده مُلك و جاگه 

مُلك و جاگه مُلك و جاگه مُلك و جاگه !

*    *   

اَلا اي دمبوره اين را تو داني

كه ظلم هرگز نباشه جاوداني

اگر تاريخ ما تاريخ غمهاست

ولي اميد ما رفع ستمهاست

اميد ما بُوَد آن روز روشن

كه ديگر غم نباشه بهر ميهن

همه ظلم و ستم نابود گردد

به هرسو سرزند عشق و محبت

همه آزاد گرديم از سيا هي

به حق خويش همه باشيم مساوي

مساوي مساوي مساوي !

*    *    * 

اَلا اي دمبوره برخوان سرودي

سرودي از عدالت ازرهايي

سرودي ازبراي آن زماني

كه در آن ظلم و تبعيضي نيابي

روان ما سوهان گشته زتبعيض

جهان ما فغان گشته زتبعيض

خدا لعنت كند تبعيض گران را

خدا همت دهد عدلِِ زمان را

*     *     *

الا اي دمبوره برخوان سرود ها

سرود محو تبعيض و ستمها

در ايا مي كه تبعيضي نيابي

وطن همچو بهشت جاوداني

همه باهم براي خانة خويش

كنيم خدمت بسازيم لانة خويش

بسازيم خانة خويش همچو گلزار

كه باشه هر طرف گلهاي بسيار

گلي ازشادي و بزم و ترانه

گلي ازعدل وانصاف زمانه

عدل و انصاف عدل و انصاف عدل و انصاف !

*     *     *

منال اي دمبوره ديگر زغمها

بخوان دروصف شادي و طربها

هرآنچه ازخدا خواهيم عنايت

نمايد بهرما اندر سخاوت

مگو ديگر زغمهاي زمانه

بگو ازمستي و رقص وترانه

ومارا ازغم و اندوه رها كن

نشاط و تازگي برما عطا كن

نشاط وتازگي لطف خدا است

غم اندوه زلطف او جدا است

غم و اندوه خطاي آدميزاد

نشاط و تازگي لطف خداداد

خدا رحمتگرو بخشنده باشد

عناياتش بسي پاينده باشد

به هر سوگر به چشم دل بيبيني

بجزرحمت ديگر چيزي نيابي

به هرسو شادي و نعمت فراوان

همه خدمت كنند ازبهرانسان

اگر انسان عدالت پيشه باشد

جهان همچو صفاي روضه باشد

بيا اي آدمي شادي نمائيم

زجنگ و غم جهان خالي نمائيم

نفاق و نفرت و تبعيض و تفريق

نسازيم در وجود خويش تزريق

شعار خويش سازيم همدلي را

وهم مهرو وفاو دوستي را

همدلي ، مهرو وفاو دوستي !

  سبک‌های موسیقی افغانستان  موسیقی تصوف: این موسیقی توسط نعت خوانان و شاعران سبک صوفیه و قوالی خوانان اجرا می‌شود. موضوع این سبک توصیف خداوند و پیغمبر اسلام و یاران دوره محمد می‌باشد. شعرهای این سبک بعضا تا ده ساعت طول می‌کشد. معمولا در پهلوی سرود خوان ۳ تا ۱۰ نفر مکررین و همکاران نیز سرودخوان را یاری می‌کنند. این موسیقی دارای طرزهای چشتی، روضه‌ای، نوائی و غیره‌اند. موسیقی محلی: هر گروه قومی در افغانستان سبک ویژهٔ موسیقی محلی خود را دارد. ترانه‌ها، صرف نظر از اینکه از کجا باشند، بیشتر در وصف گل و بلبل، می و معشوقه و بر اساسشعر حماسی و افسانه‌ها می‌باشند. موسیقی آن عده محلات و سمتهایی که شهرت دارند عبارتند از: سبک بدخشی، خراباتی، لوگری، قطغنی،دمبوره هزارگی، داستان سمت مشرقی، سبک غرنی مردم پکتیا، کلیوالی ملیت پشتون، ترکمنی، هراتی، قرصک پنجشیر، و هارمونیک یا چند آواز کشین مردم نورستان می‌باشد. آلات موسیقی: رباب ساز ملی افغانستان است و از سازهای زهی، با دسته ٔکوتاه که با دست یا کمانه نواخته می‌شود. سازهای زِهی با دستهٔ بلند همچون تنبور، دوتار و دمبوره و همچنین سازهای زهی با دستهٔ خمیده همچون سَرِنده و غیچک رایج هستند. تنبور و دوتار ۱۴-سیمِ هراتی تنها سازهایی هستند که منحصر به افغانستان می‌باشند.[۴]   رقص‌های محلی  اَتَنِ ملی: رقص اتن یا اَتَنِ ملی از جمله رقص‌های ملی افغانستان است. این رقص در مراحل اول در بین قوم پشتون ساکن افغانستان وپاکستان مروج بود. اتن ملی معمولأ طور دسته‌جمعی بوسیلهٔ جوانان مرد یا زن اجرا می‌شود. رقص اتن ملی بشکل مدور با جنباندن سر و دست بطور منظم انجام می‌شود. گمان می‌رود این رقص در دوره یونانی‌های باختر در سرزمین باستانی باختر در شمال افغانستان مروج گردیده باشد. این رقص در طول دوره تاریخ اشکال مختلف را بخود گرفته‌است. برخی از محققان بر این باورند که رقص اتن از روزگار زردشت بجای مانده‌است. آنها دورادور آتش می‌چرخیدند و سروده‌هایی از اوستا را می‌خواندند که با حملات عرب و مغول‌ها بسیاری از این سنت‌ها از بین رفته‌اند.[۵] رقص قَرصَک پنجشیر: این رقص در بین مردم تاجیک ساکن منطقهٔ پنجشیر رواج دارد که با کف زدن و یک دایره اجرا می‌شود. معمولاً در قرصک ده تا پانزده نفر اشتراک می‌کنند. یک نفر دایره می‌زند و دو نفر دیگر شعرگویی می‌کنند و یا رباعی می‌خوانند، که در آغاز مقام است.[۶] هنر و معماری [ویرایش] هنر و معماری باستان [ویرایش]   تاج طلایی متعلق به یک زن کوچ‌نشین سکایی، پایگاه باستان‌شناسی طلاتپه در ولایت جوزجان، سدهٔ اول پیش از میلاد - سدهٔ اول پس از میلاد، موزیم ملی افغانستان تندیس‌های گِلی کوچک و ساده از دورهٔ نوسنگی که احتمالا ایزدان محافظ بودند در تمامی پایگاه‌های باستا‌ن‌شناسی از خاور میانه تا هند یافت می‌شوند؛ در افغانستان هم این پایگاه‌ها در مُندیگک[۷]، نادِ علی[۸] و تپهٔ دِه‌مُراسی (پشتو: دِه‌مُراسی غوندَی)[۹] واقع هستند؛ سردیس سنگی کوچک[۱۰] که با همتاهای آن در میان‌رودان (بین‌النهرین) مشابه است، نشان می‌دهد که این سردیس مربوط به یک نجیب‌زاده بوده‌است. باختری‌هاو بعدها کوشانیان و جانشینان آنها، با الهام گرفتن از سنت بومی ایرانی خود و سنت یونانی، با چهره‌نگاری شهریارانشان بر روی سکه‌ها، گونه‌ای مهم از هنر و منبعی غنی از داده‌های تاریخی را بوجود آوردند.[۱۱] چهره‌نگاری‌های شاهان را می‌توان بصورت حکاکی‌شده بر مدخل معابد سنگی[۱۲] و یا بر روی دیوارهای نیایشگاه‌ها یافت.[۱۳] تاثیرپذیری از هنر غرب، در دورهٔ شاهنشاهی ماد و یا در هر صورت، در طی فتوحات کوروش بزرگ و داریوش بزرگ در سده‌های ششم و پنجم پیش از میلاد آغاز شد. آثار بجای‌مانده از این دوران در ناد علی[۱۴]، قندهار[۱۵]، بلخ[۱۶]،طلاتپه[۱۷]، آلتین‌تپه[۱۸]، و دهانه غلامان[۱۹] یا «زرین»، پایتخت سرزمین باستانی زرنگ (بگفتهٔ کتزیاس) قابل مشاهده‌است. تاثیر فرهنگ یونانی در این شهرها به دوران فتوحات اسکندر مقدونی در سدهٔ چهارم پیش از میلاد برمی‌گردد. جانشینان اسکندر در مشرق‌زمین، یعنی سلوکیان،اشکانیان (پارت‌ها)، یونانی‌باختری‌ها و ساسانیان در واقع ناقلین واقعی هنر یونانی ایرانی در عصرشان (سدهٔ سوم پ. م - سدهٔ ششم میلادی) بودند و تاثیر هنرشان در معماری (نقشه‌های شهرها و دژها، ستون‌ها، بناهای شهری و غیره)، تندیس‌گری (ستون‌های شبه‌کُرینتی، سرستون‌های فرتوردار، نقش و نگارهای گُل‌دار و طومارشکل)، و نگارگری قابل رویت است که در آن عناصر تزئینی در مغاره‌های سنگی تا حد زیادی مدیون به هنر ساسانی است. مردمان کوچ‌نشین (چادرنشینان) اِستِپ‌ها، زرگرهای سکایی تاثیریافته از هنر یونانی، و صنعتگران جنوب سیبری واُردوس هم سنت‌ها و سبک‌هایشان را به افغانستان انتقال دادند. در سدهٔ اول میلادی، راهبان بودایی منطقهٔ گَنگ در هند، برای نیایشگاهایشان نمادها و نگاره‌هایی آفریدند که بسرعت در منطقه متداول شد. این هنر پیکرنگاری که از سرزمین‌های باستانی هند و گندهارا الهام گرفته شده بود تا عصر پیدایش اسلام دوام پیدا کرد. (رجوع شود به هنر گندهارا) هنر باستانی افغانستان نخستین بار در گنجینه‌های موجود در مدخل استوپه‌هایی بودایی نمایان شد که بطور تصادفی توسط گردشگران یا باستان‌شناسان کشف شده‌بودند.[۲۰]گنجینه‌های بگرام، که پیشینهٔ آنها به سده‌های اول و دوم میلادی برمی‌گردد، طی سال‌های ۳۹-۱۹۳۷ توسط ژوزف هَکَن (Joseph Hackin) و تیم وی در هیئت باستان‌شناسی فرانسه در افغانستان کاوش شد. این گنجینه شامل ظروف شیشه‌ای، ظروف و تندیس‌های بُرُنزی، قالب‌های گچی با بُن‌مایه‌های یونانی، و اشیائی است که اغلب آن از مناطق مدیترانه آمده‌بودند.[۲۱]این گنجینه همچنین متشکل از قطعات چوبیِ سامان (اثاثه) خانه است که با عاج هندی حکاکی و تزئین شده‌‌اند.[۲۲] ظروف مشروب‌نوشی چینی نیز گواه بر استفاده از راه ابریشم است.[۲۳] طلاتپه، گنجینهٔ دیگری است که از شش گور (پنج زن و یک مرد) بدست آمده‌است و تا آن‌زمان بخوبی نهفته و دست‌نخورده باقی مانده‌بودند. اجساد مدفون در این گورها در پارچه‌هایی ظریف پوشانده شده‌بودند که از مدال‌های زرین دوخته شده‌بودند، و جامه‌های آن‌ها از تارهای طلایین بافته شده و با مروارید نقش‌دوزی شده‌بودند. شمشیرها و خنجرهای آن‌ها در غلاف‌های طلایی و تزئین‌شده با نقش‌هایی از حیوانات، جای گرفته‌بودند، و کمربندهای آن‌ها با نقش‌های مدالی آذین داده شده‌اند؛ گردنبندها و آویزه‌ها با ایزدان ایرانی و یونانی، همچونکوبله (Cybele) به شکل ایزدبانوی حیوانات نقش‌نگاری شده‌اند.[۲۴] گمان می‌رود این آثار هنری توسط زرگران سیتی (Scythian) یا سکایی ساخته شده‌باشد که در خدمت شاهزادگان کوچ‌نشین سرزمین باختر بودند و در سرزمین گندهارا تندیس‌هایی تهیه می‌کردند که هنر بکار رفته در آن تلفیقی از هنر یونانی-پارتی و هنر مردمان باشندهٔ اِستِپ‌ها بوده و شامل زبورآلات و تندیس‌های از بوداسف می‌شده‌است. جنیوس حامل دستهٔ گُل، بدست‌آمده از نیایشگاه تپه‌کلان در پایگاه باستان‌شناسی هَده در افغانستان، سده‌های چهارم و پنجم پس از میلاد، موزیم گیمه در پاریس[۲۵] باختر: سرزمین باستانی باختر، واقع در درهٔ آمودریا (به یونانی: Oxus)، زمانی یک واحد یکپارچهٔ سیاسی در منطقه‌ای را تشکیل می‌داد که امروزه به چند ولایت شمالی در افغانستان تقسیم شده‌است. نوشته‌های تاریخی حکایت از آبادانی و شکوفایی این سرزمین دارند که جمعیت زیادی در آن می‌زیستند[۲۶]، جایی که امروز تبدیل به یک بیابان شده‌است. در پژوهش‌های اخیر، مناطق شهری و فرهنگی حیرت‌انگیزی در این سرزمین نمایان شده‌اند که حاوی نمونه‌هایی شگفت‌انگیز از تزئینات و معماری هستند. شهر آی‌خانم، واقع در منتهی‌الیه شمال‌شرقی باختر در محل پیوندگاه رودهای آمو و کوکچه است. ورود مردمان کوچ‌نشین (عشایر) به این منطقه، شهر را بین سدهٔ چهارم پیش از میلاد و سال ۱۳۰ پیش از میلاد دارای سکنه کرده‌بود.[۲۷] ویرانه‌های این شهر در سال ۱۹۶۱ بطور تصادفی، توسط ظاهرشاه هنگام شکار کشف شد. آثار بدست آمده از آی‌خانم اختلاط عناصر معماری محلی و تزئینات معماری یونانی را در یک مرکز اداری بزرگ، یک سالن تئاتر، و یک ورزشگاه به خوبی نشان می‌دهد. همچنین سنگ‌نوشته‌ها و نسخه‌های یونانی بدست آمده که به خطی نوشته شده‌اند که از خط شکستهٔ یونانی تأثیر پذیرفته‌است. هده: زمانی که راهبان بودایی هندی در آغاز دورهٔ اشاعهٔ مسیحیت، به شمال‌غرب هند رسیدند، در سرزمین گندهارا و در منطقهٔ جلال‌آبادافغانستان جای گرفتند. در این دوره نیایشگاه‌ها و معابدی در پیرامون روستای کنونی هده و تپه‌های مُشرِف به رود کابل تکثیر یافتند. این معابد ازسنگ شیست، سنگ آهک، یا گِل بنا شده‌اند و با نقش‌ها و نگاره‌های گِلی و استاکو (stucco) تزئین شده‌اند. تندیس‌های بودا، که بزرگتر از تندیس‌های همراهانش هستند، با مهارت زیادی ساخته شده‌اند و قالب نگهدارندهٔ آنها با نقش‌های بُهت‌انگیزِ سبکِ رئالیزم نگاربندی شده‌اند. هنرمندانی که این آثار را خلق کرده‌اند بخوبی قادر بودند اجزای چهرهٔ اقوام مختلف و جزئیات پوشاک گوناگون و زیورآلات ساخته‌شده به سبک باروکرا بازآوری کنند. چهره‌نگاری‌هایی (پُرتره) از قبیل یک شاهدُخت، یک سرباز، یک راهب با سرِ تراشیده، یک مرد کوچ‌نشین پوشیده در ردا، و یک فرد بدوی و وحشی.[۲۸] نیایشگاه‌هایی که در تپهٔ شُتُر حفر شده‌اند، همچون تصاویر زنده‌ای، شاهدخت‌ها، اهداکنندگان خیرات، و ایزدان هندو(هندویزم اولیه) را ترسیم می‌کنند که در هنگام اجرای مراسم مراقبه (Meditation) در پیرامون بودا جمع شده‌اند.[۲۹] برخی از این تندیسگری‌ها، همچون پیکرهٔ ناگه شاه[۳۰]، نمایانگر تاثیرپذیری از هنر هند هستند؛ برخی دیگر، همچون هِراکلِس-وَجرَپانی یا وجرپانی-اسکندر[۳۱] بدون شک تقلیدی از سکه‌ها و تندیس‌های بُرُنزی باستانی مشرق‌زمین هستند. امروزه پیشینهٔ هنر گندهارا را به سده‌های دوم تا ششم میلادی تخمین می‌زنند. کاپیسا: سرزمین بگرام، که گمان می‌رود زمانی پایتخت شاهنشاهی کوشان بوده، و امروز در ولایت (استان) پَروان (کاپیسای قدیم) در نزدیکی کابل واقع است، متشکل از نمونه‌هایی از هنر پیش از اسلام است که پیشینهٔ آن به ورود کوشانیان در سدهٔ اول میلادی تا فرمانروایی هندوشاهیان (کابل‌شاهیان) در سده‌های دوم تا هشتم میلادی برمی‌گردد. در کوهپایه‌های جنوب کابل دو معبد شیوَکی و گُل‌دره مستقر هستند که استوپه‌های آن با قدمت سده‌های چهارم تا پنجم میلادی، با فریزهای (نواره‌های مزین به نقوش) نیم‌دایره‌ای و سرستون‌های سه‌تکه‌ای تزئین داده شده‌اند.[۳۲] در مسیر کوهستانی بین این دو پایگاه، منار چَکَری واقع است که معماری آن با معماری هندی دورهٔ مائوریاها شباهت دارد.[۳۳] در حوزهٔ بگرام در شمال کابل معابد پایتاوه و شُتُرک واقع هستند[۳۴] که تندیس‌های آن از سنگ شیست ساخته شده و با رنگ‌های روشن و طلایی رنگ‌آمیزی شده‌اند و قدمت آنها به سدهٔ سوم میلادی می‌رسد. سبک هنری این معابد دارای ویژگی‌های سبک محلی است و پیکرنگاری آن منحصر به هنر همان منطقه است.[۳۵] حوزهٔ خیرخانه، مُشرِف به کابل، با پیشینهٔ سده‌های هفتم و هشتم میلادی، معبدی است که مربوط به یک ایزد برهمنی ناشناخته است. سنگ مرمر سفید و سبک پساگوپتایی (پُست-گوپتا) با تندیس‌های کشمیر همخوانی دارد. در سال 1980، تندیسی از سوریا، ایزد هندی، بطور تصادفی نمایان شد که احتمالا سرنخی برای تندیس بزرگ کشف‌نشده بود.[۳۶] این تندیس نشانه‌ای از اسناد جمع‌آوری‌شده از تاثیر هنر هند در این دوره است. تندیس بودای کوچک (۳۸ متر) در سال ۱۹۷۷ (قبل از آنکه توسط طالبان در سال ۲۰۰۱ تخریب شود)، سدهٔ دوم پس از میلاد، بامیان بدست، افغانستان بامیان: دو تندیس‌ بزرگ از بودا در بامیان به بلندای ۵۵ متر و ۳۸ متر، تا قبل از آنکه توسط گروه بنیادگرای طالبان در سال ۲۰۰۱ تخریب شوند، بزرگ‌ترین تندیس‌های بودا و بلندترین مجسمه‌های سنگی در جهان به شمار می‌آمدند، و برای زمانی طولانی از جاذبه‌های اصلی گردشگری در افغانستان بودند. اطراف تندیس‌ها صدها مغاره وجود دارد که گفته می‌شود قبل از اسلام راهبان بودایی در آنها مشغول عبادت و آموزش آموزه‌های بودایی بوده‌اند. شماری از این مغاره‌ها پر از نقاشی‌های مذهبی بوده و در بیشتر این نقاشی‌ها تصویر زنان و مردان نقاشی شده‌است. برخی از این نقاشی‌ها مربوط به لحظاتی از زندگی بودا می‌شود. گفتنی است بامیان در عهد باستان مرکز مهم بوداگرایی بوده، و با قرارگرفتن در قلب جاده ابریشم استراحت‌گاهی برای کاروان‌ها بوده و راهبان بودایی را از سرتاسر منطقه جذب می‌نموده است. معابد صخره‌ای متعددی در درهٔ بامیان، در قلب رشته‌کوه‌های هندوکُش، در مسیری صعب‌العبور واقع هستند، که سرزمین‌های باستانی کاپیسا و باختر را به یکدیگر متصل می‌کرده.[۳۷] در بامیان معابد بودایی وجود دارند که در آن پیکره‌های گِلی رنگ‌آمیزی‌شده موجود بوده و احتمالا در سدهٔ سوم میلادی بنا شده و هنوز تا سده‌های هعتم و هشتم میلادی فعال بوده‌اند. این معابد از هنر ساسانیان ایران و بعدها از فرهنگ هندی گندهارا و پُست-گوپتا تاثیر پذیرفته بودند. گمان می‌رود این نمادها توسط کیداری‌ها (بازماندگان کوشانیان) یا حتی یفتالیان ترویج داده شده باشند، و به‌گفتهٔ زائران چینی همچون هوان‌تسنگ، اینها بودائیانی زاهد و پارسا بودند.[۳۸] بر روی تپه‌ای مشرف به جنوب، دو فرورفتگی کنده‌کاری‌شده تندیس‌های بودا را دربرمی‌گیرند. داخل این فرورفتگی‌ها را نقش‌های مذهبی با هاله‌های نوری رنگین فراگرفته‌بود.[۳۹] در زیر تاق قوسی حافظ تندیس ۳۸ متری بودا، ایزد بزرگ خورشید، یا احتمالا همان میترا، جامه‌ای از خفتان و ردایی آویحته بر تن دارد، که در قسمت سقف آن دو ردیف از شاهان اهداکنندهٔ خیرات دیده می‌شود.[۴۰] در فرورفتگی‌های دیگر، پیکره‌های بوداسف (boddhisattva) با لُنگ‌هایی (dhōtī) بر تن و شال‌هایی آویخته بر سر دیده می‌شوند.[۴۱] ساختار سقف تاق‌ها مشابه همتاهای آن در آسیای میانه است، درحالیکه قوس‌ها تقلیدی از معماری ایرانی است.[۴۲] تزئینات پایگاه‌های مجاور در کَکراک و فولادی مشابه همتاهای خور در دوران واپسین بامیان هستند.[۴۳] فُندُقِستان، معبدی کوچک در مسیر بامیان است که تندیس‌های زیبای آن از گِل نپختهٔ رنگ‌آمیزی‌شده، با قدمت سدهٔ هشتم میلادی با ویژگی تاثیرپذیری از سبک‌های همزیست‌گونهٔ متعدد ایرانی، هندی و آسیای میانه است.[۴۴] در این تندیس‌ها با سبکی ویژه از رئالیزم و خمشی فن‌ورانه، دوشیزهٔ هندی دلربا دستش را بر دست یک شاهزادهٔ محلی گذاشته که جامه‌ای تُرک‌مانند بر تن دارد.[۴۵] نقاشی‌های بوداهای متین و بوداسف‌های سبک باروک با چهره و پوشاک عجیب که بیشتر برای پُر کردن پانتئون (معبد رومی) مساعد بودند.[۴۶] معبد دیگر بودایی در غزنی در تپه‌سردار واقع است که قدمت آن به سده‌های سوم تا هشتم میلادی برمی‌گردد. یک هیئت ایتالیایی آثاری را کاوش کردند که نشان‌دهندۀ تاثیر سبک‌ها و فرهنگ‌های گوناگون ذکرشده بوده و بک مقایسۀ دقیق درونمایه‌ها کمک می‌کند.[۴۷] خشت‌های نپخته و گچی و تندیس‌های رنگ‌آمیزی‌شده و زراندودشده (طلایی‌رنگ) نمایانگر هنر تندیس‌نگاری هستند که به مطالعۀ تحول فرهنگ و گرایش‌های مذهبی طولانی‌مدت و گذر احیای بوداگرایی مهایانای اولیه و برهمن‌گرایی یاری می‌رساند. هنر و معماری اسلامی [ویرایش] هنر اسلامی یکی از دوران‌های شکوهمند تاریخ هنر و یکی از ارزشمندترین دستاوردهای بشری در عرصه هنری به‌شمار می‌آید و شامل انواع متنوعی از هنر همچون معماری،خوشنویسی، نقاشی، سرامیک و مانند آن‌ها می‌شود. خوشنویسی بارزترین هنر اسلامی است[۴۸] در سرزمین‌های اسلامی خط زیبا را نه فقط در نگارش قرآن، بلکه در اغلب هنرها به‌کار می‌بردند.[۴۹] در خوشنویسی میر علی تبریزی هروی (درگذشت: ۸۵۰ ق./۱۴۴۷) را واضع خط نستعلیق معرفی کرده‌اند و میر علی هروی (درگذشت: ۹۵۱ ق./۱۵۴۴) ملقب بهکاتب‌سلطانی از سرآمدان نستعلیق‌نویسی و از خوش‌نویسان بزرگ قرن دهم هجری است که خط او از نظر رعایت اصول، استحکام و همواری، صفا و شأن، تا زمان خود بی‌همتا بوده‌است. هنر نگارگری یا نقاشی هرگز آنگونه که در هنر مسیحیان یا بودائیان مورد احترام بوده در سرزمین‌های اسلامی مورد توجه قرار نگرفته است. نقاشی اسلامی به‌تدریج در سرزمین‌های اسلامی اهمیت یافت. با سقوط خلافت عباسی طی دوره ایلخانی هنرهای کتاب‌سازی و نقاشی رشد شگرفی کرد. تاثیر هنر چینی و نقاشی‌های آسیای شرقی و مرکزی در این دوران مشهود است. سنت نقاشی ایلخانی در دورهٔ تیموریان پی گرفته شد و در دورهٔ صفوی به اوج رسید. کمال‌الدین بهزاد، بزرگ‌ترین و مشهورترین نقاش (مینیاتور) اهل هرات عصر تیموری در قرن دهم هجری بود. شاید یکی از مهم‌ترین نمودهای هنر اسلامی معماری باشد. به‌ویژه مساجد چهار ایوانه و ستون‌دار که معرف هنر معماری اسلامی است.[۵۰] این عمارت‌های باشکوه، می‌تواند نأثیر فرهنگ‌های متفاوت در درون تمدن اسلامی را نشان دهد. از نخستین بناهای اسلامی در افغانستان مسجد نه‌گنبد (حاجی پیاده یا نوبهار باستان) در بلخ است که در نیمهٔ سدهٔ نهم میلادی به سبک سامانی بنا شده‌است.[۵۱] برگی از هنر خوشنویسی نستعلیقتوسط میرعلی هروی، نمونه‌ای از هنر شکوفای دورهٔ تیموریان، موزیم لوور[۵۲] حکومت غزنویان از نظر هنردوستی و توجه به شاعران فارسی‌سرا از اهمیت بالایی برخوردار است. در زمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود غزنی به مرکز سیاسی و فرهنگی آسیای میانه و هند تبدیل می‌شود. آثار آنرا می‌توان در تعداد زیادی از ویرانه‌های بناهای یزرگ و عظیمی نشان داد که هنوز در اظراف و محلات غزنی پراکنده‌اند. مولفین اولیه اسلامی عصر غزنویان، از تعداد زیاد باغ‌ها، مساجد، منارها، مدرسه‌ها و قصرهای غزنی یاد می‌کنند. منار جام (ارتفاع: ۶۵ متر؛ عرض: ۹ متر) در ولایت غور، اثری بجای‌مانده از عصر غوریان در سدۀ دوازدهم میلادی از آثار بجای‌مانده از عصر غوریان در افغانستان، منار جام در ولایت غور است که در سدۀ دوازدهم میلادی، در عصر سلسلۀ غوریان بنا شده و گمان می‌رود این منار یا بُرج پیروزی نمایانگر شهر فیروزکوه، پایتخت سلسلۀ غوریان باشد. منار جام ۶۵ متر ارتفاع داشته و متشکل از یک قاعده هشت ضلعی است که ۹ مترعریض بوده و ۴ استوانه مخروطی مانند در بالای آنست. در اینجا یک راهزینه دوگانه درداخل قاعده و استوانه اولی است. تمام برج که از خشت پخته ساخته شده، در بیرون بواسطه خشتکاری تزئینی پوشانیده شده، بشمول شبکه‌کاری‌های که تشکیل‌کننده کتیبه‌ها و سوره ۱۹ قرآن (مریم) است. درهمسایگی جام یک‌تعداد زیاد استحکامات و برج‌ها کشف شده‌است. اینها شاید بخشی از کارهای دفاعی محافظت کننده قلب سرزمین امپراطوری غوری باشد. در سال ۲۰۰۲، مرکز حفظ میراث جهانی یونسکو خواستار ثبت این منار در فهرست میراث فرهنگی جهان شد.[۵۳] یکی از آثاربزرگ غوری‌ها، مسجد جامع بزرگ هرات است. این مسجد شامل قبر غیاث‌الدین محمد غوری نیز است که در ۳-۱۲۰۲ در هراتمی‌میرد. یادگار مهم دیگر مدرسه شاهی مشهد در شمال‌شرق هرات بامتداد ساحل چپ رود مرغاباست. بقایای غوری‌ها یا حداقل تعمیرات مربوط به زمان غوری‌ها در بامیان (شهر ضحاک و شهر غُلغُله) و در چشت غرب هرات نیز تشخیص شده است. یک منار مشهور از این‌زمان، منار دولت آباد در شمال بلخ است که در اوایل سدۀ ۱۲ ساخته شده است. بالاخره کمان (تاق) مشهور بُست نیز میتواند مربوط به دوران غوری‌ها باشد. این ساختمان در پای ارگ بُست برافراشته شده و شاید مدخلی برای یک مسجد بزرگ یا خود ارگ باشد. تزئینات این کمان با منار دولت آباد قابل مقایسه است. دورهٔ تیموریان ۷۷۱ – ۹۱۱ ه‍. ق/۱۳۷۰ - ۱۵۰۶ م) به رغم نابسامانی و منازعات داخلی و خارجی، دوره رونق فرهنگ، هنر، ادبیات، تاریخ، ریاضی و نجوم بود. دربار هرات به‌سبب هنرپروری و هنرمندی فرمانروایان تیموری، محل تجمع و آمد و شد هنرمندان و ادیبان برجسته بود[۵۴][۵۵]. تیمور با اینکه بسیار خونریز بود ولی به دانش و هنر علاقه نشان می‌داد. از این‌رو هنرمندان و صنعتگران از کشتارهایش در امان بودند. فرزند او شاهرخ و نوه‌هایش الغ‌بیگ، بایسنقر میرزا و ابراهیم میرزا نیز این سیاست را پی‌گرفتند. هنر نقاشی و خوشنویسی در دوره تیموری به شکوفایی قابل توجهی دست یافت. فرمانروایی شاهرخ را سرآغاز یک عصر جدید و تجدید حیات در بعضی از انواع هنر معرفی کرده‌اند.[۵۶] در کتاب‌های پدیدآمده در این دوره شامل نفیس‌ترین مینیاتورها و استادانه‌ترین خوشنویسی‌ها هستند که به زیبایی تمام صحافی و جلدآرایی گشته‌اند. پاره‌ای از زیباترین نقاشی‌ها، ریشه در مکتب هرات دارند که بطور کامل با حمایت شاهزاده‌های تیموری در شهر هرات شکل گرفت و استاد بزرگ نقاشی یعنی کمال الدین بهزاد برخاسته از چنین مکتبی است. خطوط زیبای فارسی نظیر خط نستعلیق در دوره جانشینان تیمور شکل گرفت و آخرین مراحل تکاملی اش را در این دوره طی نمود. همچنین پاره‌ای از زیباترین آثار معماری ایرانی در این دوره به وجود آمد که از آن جمله می‌توان به مسجد گوهرشاد درمشهد و مسجد جامع گوهرشاد در هرات اشاره کرد.[۵۷][۵۸] سلطان حسین بایقرا از فرمانروایان متاخر تیموری نیز حامی هنرها، علوم و ادبیات بود.ابوسعید پادشاه توانا، با کفایت، هنردوست این خاندان نیز خود هنرمندی قابل بود. میراث فرهنگی و هنری تیموریان در دوران صفوی در ایران وگورکانیان در هند پی گرفته شد. برگی از هنر نگارگری (مینیاتور) توسطکمال‌الدین بهزاد، نگارگر عصر تیموریان و اهل هرات، که صحنه‌ای از نبرد بین تیمورو سلطان مصر را نشان می‌دهد، کاخ گلستان در تهران بلخ: شهری باستانی که با دیوار‌های بلند دفاعی محاط بوده و توسط دژ بالاحصار واقع در شمال آن مستحکم می‌شده‌است. آثار تاریخی که در احاطۀ این دیوارها قرار دارند عبارتند: از تپه زرگران، تپه‌ای مصنوعی که قدمت آن به سدۀ دوم پیش از میلاد برمی‌گردد مقبرۀ کاشی‌کاری‌شدۀ خواجه ابونصر پارسااز جمله بناهای تاریخی بجای‌مانده از عصر تیموریان، متعلق به سال ۱۴۶۰/۶۱ میلادی است، و مدرسه سید سبحان‌قلی‌خان، متعلق به سدۀ هفدهم، که از آن تنها یک ایوان (درگاه قوسی) با مقداری تزئینات باقی مانده است. آثار تاریخی دیگر در جنوب بلخ عبارتند از: تخت رستم، و مسجد نه‌گنبد (حاجی پیاده یانوبهار باستان) که در نیمهٔ سدهٔ نهم میلادی به سبک سامانی بنا شده و یکی از نخستین بناهای اسلامی در افغانستان است.[۵۹] غزنی: از شهرهای تاریخی افغانستان است و زمانی پایتخت غزنویان و غوریان (سده‌های یازدهم تا سیزدهم میلادی) و بعدها تیموریان (سده‌های پانزدهم تا شانزدهم میلادی) بود. در زمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود غزنی به مرکز سیاسی و فرهنگی آسیای میانه و هند تبدیل می‌شود. آثار آنرا می‌توان در تعداد زیادی از ویرانه‌های بناهای یزرگ و عظیمی نشان داد که هنوز در اظراف و محلات غزنی پراکنده‌اند. مولفین اولیه اسلامی عصر غزنویان، از تعداد زیاد باغ‌ها، مساجد، منارها، مدرسه‌ها و قصرهای غزنی یاد می‌کنند. چیزهای زیادی از غارت در امان نمانده، اما حوزۀ وسیعی از ویرانه‌های بناهای تاریخی، بین شهر کهنۀ غزنی، که با حصاری احاطه شده، و روستای روضه واقع بر روی یک تپه، هنوز وجود دارد. دو منار بلند بجای‌مانده از دورۀ غزنویان از ارزشمندترین این بناهاست که هنوز در وضع خوبی پابرجاست. هر دو منار از خشت پخته و در بالای پلان یک ستاره هشت ضلعی ساخته شده‌است. یکی از اینها توسط سلطان مسعود (مسعود سوم) ساخته شده و دیگری در جوار او توسط بهرامشاه اعمار گردیده‌است. آثار معماری اولیه اسلامی، که مشابه آن در شمال افغانستان و ترکستان نیز یافت می‌شود، در غزنی خودنمایی می‌کنند. قصر مسعود سوم مجموعه‌ای وسیع از چهار ایوان، یک مسجد و چند شبستان است. تزئینات باشکوه، از خشت پخته و گچ، با رنگ‌های روشن رنگ‌آمیزی شده‌اند. نقش‌های هندسی و متن‌های فارسی حک‌شده از ابتکارات غزنویان بوده که اوج شکوه و شوکت آنان را نشان می‌دهد. برخی از قطعات آن به موزیم کابل انتقال داده شدند. بسیاری از آرامگاه‌های شخصیت‌های مهم غزنوی در اطراف شهر پراکنده‌اند، که از آن جمله می‌توان به مقبرۀ سَبُکتِگین، مقبرۀ شاهِ شهید و آرامگاه سلطان محمود غزنوی (که ارزشمندترین آنهاست) و باغ آن که امروزه روضه نامیده می‌شود، اشاره کرد. تعداد زیادی ابزار بُرُنزی و سُفالی نیز در اطراف و محلات غزنی کشف شده‌اند.[۶۰][۶۱] لشکری بازار: پایگاه باستان‌شناسی لشکری بازار که امروزه در منطقه‌ای بیابانی در امتداد سواحل رود هلمند، در بین بُست و لشکرگاه (مرکز ولایت هلمند) واقع است، در عصر غزنویان وغوریان و حتی بعد از آن مجموعه‌ای از قصرها، مسجد، و بناهایی همچون بازار و کارگاه‌های صنعتگران و هنرمندان را در خود جای داده بود که هنوز بقایای آن بشمول قصرهای متعدد مانند غزنی توسط حیاط‌ها با ایوان‌ها و مجسمه‌های گچی و نقاشی دیواری تزئین‌کننده دیوارها امروز دیده می‌شود. بازهم مانند غزنی، مواد تعمیراتی عمدتا خشت بوده و خشت‌ها بعنوان یک اثر تزئیناتی بسیار مرغوب بکار رفته‌است. بزرگترین و جنوبی‌ترین سه قصر تشکیل کننده یک مستطیل حدود ۱۰۰ در ۲۵۰ متر است. اتاق‌های قصر بدور یک حیاط مستطیلی قرار دارد که در هر چهارجانب بواسطه یک ایوان جابجا شده در وسط هرجانب قراردارد. نقاشی‌های گچی و رنگی بالای دیوارها و پایه ها نشاندهنده محافظین کاملا مسلح دربالای یک زمینه گل‌ها، حیوانات و مایه‌های دیگراست. دیوارهای با برجهای نیم‌دایروی تقریبا تمام مجموعه را احاطه نموده‌است.[۶۲] هرات: شهری بزرگ است، که بخش قدیمی آن (شهر کهنه) توسط بقایای دیوارهای عظیم گِلی احاطه شده‌است. بناهای پابرجا که در احاطۀ این دیوارها قرار دارند عبارتند از: قلعۀ اختیارالدین، دژی از خشت پخته، متعلق به سدۀ پانزدهم میلادی، که بر روی یک بلندی قرار دارد، و مسجد جامع، که اگرچه قسمت اعظم آن نوسازی شده، نمونه‌هایی برجسته از تزئینات اسلامی، از خشت‌کاری‌های غوری متعلق به سدۀ دوازدهم میلادی تا کاشی‌کاری‌های تیموری متعلق به سدۀ پانزدهم و شانزدهم میلادی است. مسجد جامع هرات، اثری بجای‌مانده از دوران غوریان و تیموریان با این وجود، بناهای مهم شهر خارج از این دیوارها واقع هستند. درست در بخش شمالی این دیوارها کُهندِژ قرار دارد، که احتمالا بقایای سدۀ سیزدهم این شهر است. در بالای آن، بُقعۀ شاهزاده ابوالقاسم واقع بوده، که یک زیارتگاه بجای‌مانده از عصر تیموریان متعلق سدۀ پانزدهم است. کمی آنطرفتر بسوی شمال، مسجد گوهرشاد و شش منارۀ بسیار ظریف کاشی‌کاری‌شده از خشت فاینز (faience) و متعلق به سده‌های چهاردهم و پانزدهم میلادی دیده می‌شود. همگی اینها بقایای مجموعه‌ای از سه بنای بجای‌مانده هستند: مصلای گوهرشاد، مدرسۀ سلطان حسین بایقرا، و بقعۀ میرِ شهید یا عبدالله الولید، بنایی گنبدی متعلق به سال ۱۴۸۵/۶، واقع در ۲۰۰ متری جنوب‌غرب دیوارهای شهر. در اوایل سدۀ نوزدهم، منشوری با خط میخی از دورۀ هخامنشیان و نشان‌ها و گوهرهایی از دورۀ ساسانیان بطور تصادفی در هرات پیدا شده‌است.[۶۳] کابل: شهری است بزرگ که بخاطر نوسازی‌های اخیر بر روی بناهای تاریخی، ویژگی و گستردگی آن نامشخص است. کابل در میان سه کوه شیردروازه، آسمائی و مَرَنجان واقع است. تنها بقایای موجود بالاحصار کابل و دیوارهای شهر بر روی تپۀ شیردروازه است که مجموعه‌ای است از دژهای سنگی و گِلی و احتمالا متعلق به عصر یفتالیان که بر روی آن نوسازی‌های گسترده صورت گرفته‌است. دیوارهای شهر در اصل تا پهنای کوه آسمائی و دشت اطراف دِه‌افغانان نیز امتداد می‌یافتند، و شش دروازه داشتند. در کابل شمار زیادی آثار تاریخی چشمگیر بطور تصادفی بدست آمده‌اند، از آنجمله آثار بودایی است که در سال ۱۹۰۵ در زیارت خواجه صفا در شیردروازه کشف شده‌اند، و قریب به ۱۰۰۰ سکۀ یونانی و هخامنشی که در سال ۱۹۳۳ توسط کارگران ساختمانی در چمن حضوری بدست‌ آمده‌اند.[۶۴] مزار شریف: زیارتگاه علی بن ابی‌طالب (مسجد کبود یا روضۀ شریف) از ارزشمندترین نمونه‌های معماری اسلامی شهر مزار شریف است که در دورۀ سلطان حسین بایقرا بنا شده و در سال‌های اخیر نوسازی‌ها و تزئیناتی در ایوان ورودی و دیگر بخش‌ها صورت گرفته‌است. در قسمت جنوب‌غربی روضه گنبد و ایوان (بارگاه) بزرگی دیده می‌شود که احتمالا متعلق به عصرتیموریان است. در داخل رواق کوچکی، در سمت چپ درب ورودی، سنگ قبری تزئین‌شده از مرمر وجود دارد که احتمالا از عصر غزنویان است.[۶۵] مکتب مینیاتوری هرات [ویرایش] قالی‌بافی [ویرایش] یک دکان قالی‌فروشی در کابل پیشینهٔ دقیق قالی‌بافی معلوم نیست و تا آنجا که دانسته شده‌است به هزارهٔ پنجم و ششم پیش از میلاد در آسیای مرکزی برمی‌گردد. قالی پازیریک (به انگلیسی: Pazyryk Rug) قدیمی‌ترین فرش دنیا است که در سال ۱۳۲۸ (۱۹۴۹) توسط سرگی رودنکو، باستان‌شناس روس در دره پازیریک در کنار اشیاء باستانی دیگری در در گور یخ‌زدهٔ یکی از فرمانروایان سکایی کشف شد.[۶۶] ارزش و اعتبار قالی افغانی را می‌شود از پیوند قدیمی و گسترده‌اش با بخش‌های متفاوت زندگی افغان‌ها پی برد. گاهی که شاهان این مرز و بوم هدیه ارزشمندی به همتایان خود می داده‌اند، به سراغ قالی می رفته‌اند و دوشیزه‌گان دم بخت و نازدانه، قالی را مهم‌ترین بخش جهیزیه و ابزار شکوه عروسی خود می دیدند. با آن که قالی افغانی در بافت و ظرافتش شهرهٔ جهان است، در افغانستان هنوز از کارخانه‌های بزرگ تولیدی این فرش گران بها خبری نیست، بلکه قالی در خانواده توسط کودکان و زنان بافته می شود. این خانواده ها قالی بافی را بیشتر، راه درآمد و تامین مصارف روزمرهٔ زندگی می‌دانند، تا هنر. نبود برق و اجازه نداشتن زنان در خانواده‌های سنتی برای انجام کار در بیرون از خانه، عوامل اصلی نبود قالیبافی‌های بزرگ عنوان می‌شود. مناطق مرکزی و شمال افغانستان، از گذشته تا امروز، مهم‌ترین مراکز تولید قالی این کشور شمرده می‌شوند. قالی افغانی، در بیشتر از سی طرح و نوع بافته می‌شود که ترکمنی، قزاق، بامیانی، مزاری، آقچه، جوزجانی و چوب‌رنگ، معروف‌ترین و ظریف‌ترین سبک‌های آن هستند.
|+| نوشته شده توسط ن سعیدی در Wed 6 Jul 2011  |
 ولایت شدن جاغوری و بهسود حق مسلم مردم ماست

 

ذاكر حسين دانش

برادران وخواهران گرامی!  در طول تاریخ  مردم ما به خاطر وجود یک سیستم قوم محور وقبیله گرا از تبعیض ،بی عدالتی وستم رنج برده اند. این سیستم قبیله گرا با آنکه کشور را ازمسیر رشد وتوسعه باز داشته  وآنرا به بزرگترین جغرافیای ترور، تریاک وانتحار تبدیل نموده است، درطول تاریخ بسیاری از شهرندان کشور را از حقوق وامتیازات شهروندی وانسانی شان باز داشته است.

 با در نظر داشت تمام موارد تاریخی تبعیض، بی عدالتی، تجاوز، قتل عام، وکوچاندن اجباری که توسط حاکمان قبیله گرا وفاشیست افغان برمردم افغانستان تحمیل شده است هم اکنون نیز در نقاط مختلف افغانستان، این بی عدالتی ها وحق تلفی ادامه دارد وهر روز باشدت تمام  از طرف گروپ های فاشیسم وحلقات قبیله گرای دربارحامد کرزی به آن دامن زده می شود.

هم اکنون در نقاط مختلف افغانستان مردم از حقوق اولیه شهروندی محروم هستند. شما میدانید که پس از شکست حکومت وحشت وترور طالبان وروی کار آمدن حکومت حامد کرزی تاکنون ملیارد ها دالر به افغانستان سرازیر وتوسط حلقات دربار کرزی به چپاول رسیده است. واین را  همه میدانند که روزی باید تمام مردم افغانستان این پول ها دوباره به جامعه ی بین المللی برگردانند. یعنی بیش از نود درصد این پولهای چپاول شده از طرف جامعه ی جهانی به شکل قرضه های بلند مدت برای باز سازی افغانستان وبلند بردن سطح زندگی مردم، اشتغال زایی، انکشاف بشری و تحقق دموکراسی پرداخت شده است در حالی که این پول ها به شکل بی شرمانه ی توسط گروپ های مافیایی دربار حامد کرزی چپاول ودر بانک های خارج ذخیره گردیده است.

از سوی دیگر شما میدانید که حتا در بودجه های انکشافی دولت نیز تنها به مناطق خاص کشور توجه صورت می گیرد وبقیه مردم افغانستان در حالی که سالانه با وجود بی کاری ، فقر ونداشتن هیچ امتیاز شهروندی در دولت، به این دولت مالیات پرداخت می کنند؛ ولی حلقات قوم محور حکومت حامد کرزی هیچ توجهی به این مناطق نکرده است.

بطور مثال شما میدانید که همین دولت حامد کرزی برای بازسازی شهر قندهار در سا ل 2004  هشتاد و پنج ملیون دلار اختصاص داده وبه مصرف رساند ولی در ولایات دیگر یا هیچ توجهی برای بازسازی نشده ویا هم تنها برای فریب مردم حرف هایی گفته شده ولی تاهنوز هیچ عملی صورت نگرفته است. البته این مسال تنها در باره یک سال پروگرام بازسازی دولت در قندهار است که در سال دیگر نیز ملیون ها دلار در بخش های مختلف در ولایت های پشتون نشین به شمول قندهار به مصرف رسیده است در حالی که در ولایات دیگر، مردم شاهد هیچ پروژه ی عملی برای باز سازی نبوده اند.

علاوه براین؛ سیستم اداری افغانستان که از طرف حاکمان خونخوار گذشته، به شکل بیرحمانه ی بالای مردم افغانستان تحمیل گردیده است، با روی کار آمدن حکومت کرزی وتنظیم قانون اساسی جدید، قرار بود در مورد تمام واحد های اداری افغانستان بازنگری صورت گرفته و واحد های اداری کشور برپایه تعداد  نفوس درنظر گرفته شده وایجاد گردد.

هم اکنون در بسیاری ولایات جنوبی وپشتون نشین ما ولایت هایی داریم که نفوس شان به بیست هزار نفر نمی رسد ولی در مناطق مرکزی وشمال وشرق کشور ما ولسوالی های داریم که نفوس شان بالای دوصد هزار نفر میرسد.

چنانچه آگاهی دارید مردم ولسوالی های هزاره نشین غزنی که شامل ولسوالی جاغوری، مالستان، قره باغ و ولسوالی خاص ارزگان، مردم حصه اول ودوم بهسود ودایمرداد در ولایت میدان ومردم چندین ولسوالی در ولایت بدخشان سالهاست که پس از درخواست های مکرر شان از دولت، منتظر ولایت شدن مناطق شان هستند ولی از طرف دولت حامد کرزی نه تنها به  درخواست های این مردم توجهی صورت نگرفته است، بلکه درطول این چند سال ناروایی ها وحق تلفی بیشتری نیز از جانب حکومت حامد کرزی براین مردم روا داشته شده است.

براین اساس ما برخواستیم تا صدای در گلوی مانده ی مردم ما باشیم وهم صدا با مردم  مناطق محروم افغانستان وهمه ی آزاده گان و روشنفکران جامعه در راه احقاق حقوق برابر واجرای عدالت اجتماعی قدم بگذاریم.

ما در قدم اول با ایجاد صفحه ی در شبکه ی اجتماعی فیس بوک  تحت نام " ما خواهان ولایت شدن جاغوری وبهسود هستیم" وپس از آن با ایجاد بلاگ در انترنت به همین نام،  کمپاین مبارزه با بی عدالتی وتبعیض را آغاز نموده ایم. در این راستا هم اکنون از همه ی شما خواهران وبرادران، آزاده گان وروشنفکران می خواهیم تا در این حرکت حق خواهانه ما را یاری رسانده ودر کنار ما باشید. ما همچنان از مردم آزاده ی بدخشان می خواهیم که آنان نیز با ایجاد گروه های مختلف عدالت خواهی در فضا های انترنتی و در منطقه، صدای حق خواهی شانرا بلند نموده واز حکومت بخواهند به خواست های برحق همه ی مردم افغانستان وبه ویژه به خواست مردم مناطق محروم کشور توجه جدی نموده وبرای  احقاق حقوق آنها وارد عمل شود.

 شما می توانید با عضو شدن در صفحه فیس بوک در این حرکت حق خواهانه سهم بگیرید. برای گسترش این اعتراض عدالت خواهی از شما همچنان تقاضا مندیم دوستان وآشنایان را نیز برای پیوستن به این جمع تشویق نمایید.

 دراین جا ما همچنین خطاب به حکومت حامد کرزی وحلقات درباری اش ، می گوییم ؛ که مردم ما از اینهمه تبعیض وحق تلفی های آشکار شما به تنگ آمده اند و دیگر حوصله ی این همه ناروایی ها را ندارند. باید آگاه باشید که مردم ما اگر تاهنوز باوجود این همه تبعیض وحد تلفی صبر وحوصله وبرد باری از خود نشان داده اند فقط به خاطر منافع علیای کشور وبهانه ندادن به دشمنان قسم خورده ی این مرز بوم بوده است. پس بنا براین بیش از این ازاین بردباری ومتانت مردم سوء استفاده نکرده و درراه اجرای عدالت اجتماعی واحقاق حقوق مسلم این مردم قدم بگذارید.

ولایت شدن جاغوری وبهسود حق مسلم مردم ماست وما به شدت از آن دفاع می نماییم. لازم به ذکر است که این حرکت حق خواهانه تنها به فضاهای انترنتی خلاصه نخواهد شد واگر حرف مردم ما باز هم از طرف دولت شنیده نشود اعتراضات ما در تمام مناطق محروم کشور گسترش خواهد یافت.

 دراینجا ما از وکلای محترم  که بارای مردم این مناطق به پارلمان کشور راه یافته اند نیزتقاضامندیم که با استفاده از صلاحیت قانونی شان از حقوق اساسی مردم ما دفاع نموده ودر راه تحقق این خواست مردم ما قدم بگذارند. پارلمان   بزرگترین مرجع قانون گذاری در کشور است وشما این می توانید از این مرجعیت برای اجرای عدالت اجتماعی استفاده نمایید. مردم ما در شرایط کنونی بیشتر به شما چشم دوخته اند و خواهان وفا به عهد از جانب شما هستند.

بازهم از همه ی آزاده خواهان تقاضا مندیم در این کمپاین انترنتی ما سهم گیرند تا باشد که این من وتو ما شویم. هنوز هم دیر نیست، بیایید دست به دست هم داده ودر راه اجرای عدالت در کشور اولین قدم را به پیش بگذاریم.

در اخیر از مدیران محترم سایت ها ووبلاگ ها تقاضا ی همکاری جدی در نشر این مطلب داریم. بیایید شما نیز پیکِ صدایِ در گلو مانده مردم خود باشید.

 

|+| نوشته شده توسط ن سعیدی در Thu 12 May 2011  |
 

|+| نوشته شده توسط ن سعیدی در Sun 3 Apr 2011  |
 خط نستعلیق از آغاز تا امروز



نخستین بار میرعلی تبریزی در قرن 8 هجری، از ترکیب و ادغام 2 خط نسخ و تعلیق خطی به نام نستعلیق به وجود آورد که مورد اقبال واقع شد و این خط تحول عظیمی در هنر خوشنویسی به وجود آورد. نسختعلیق به مرور زمان به نستعلیق معروف شد و بحق از زیباترین، ظریف‌ترین و مشکل‌ترین خطوط فارسی است که به عروس خطوط فارسی معروف است.

اساتید بسیاری در تکامل این خط زحمات فراوانی کشیدند که ازجمله آنها می‌توان به میرعلی هروی هرات و میرعمادالحسنی اشاره کرد. میرعمادی با نبوغ خود تغییرات و سبکی خاص در خط نستعلیق به وجود آورد که هنوز با گذشت قریب 400‌‌سال مورد استفاده و الهام‌بخش خوشنویسان است.
قرن‌های نهم، دهم و یازدهم هجری قمری را می‌توان قرن‌های درخشان هنر خوشنویسی دانست. درست در اواسط قرن یازدهم سومین خط خالص فارسی یعنی شکسته نستعلیق به دست مرتضی قلی خان شاملو حاکم هرات از خط نستعلیق گرفته شد که علت آن تندنویسی، راحت‌نویسی و همچنین ذوق و خلاقیت سرزمین ما بود.
اما این هنر در غبار سال‌های اخیروجنگ رنگ فراموشی به خود گرفت تا جایی که امروزه یکی از مهجورترین و شاید مظلوم‌ترین هنری به شمار رود که در حوزه هنر به چشم می‌خورد.

شاید باید به این مظلومیت این نکته را هم اضافه کرد که اکنون برپایی نمایشگاه‌های خوشنویسی آن هم در حوزه نستعلیق کمترین سهم را در حوزه نمایشگاه‌های خوشنویسی داخلی دارد و این مهم وقتی جدی‌‌تر می‌شود که اکنون با جدال‌های غیرمنطقی  وزیرفرهنگ آقای خرم خان که میخواهد تازبان بزرگ فارسی یا دری را از هر لوح وقلمی دور کند، کماکان هیچ کوششی در این موردصورت نمی گیرد تاهنرخوشنویسی رازنده نگهدارند. و بیراه نیست که بگوییم خوشنویسی درافغانستان حتی یک انجمن کامل برای پوشش فعالیت‌های خویش ندارد.

هنردوستان مهاجرما درکویته به کوشش شان ادامه میدهد تااین هنر را زنده نگهدارند.


نقاشی وخوشنویسی در دوره تیموریان:

سخن از نقاشی، تذهیب و خوشنویسی در دوره تیموریان هرات است. مکتب هرات هرچند به باور برخی از محققین دیگر هنرها را نیز شامل می شود اما برجسته ترین شاخصه های آن بی گمان نقاشی تذهیب و نگارگری اند. این آثار منتقدین و هنردوستان را همیشه دچار حیرت کرده است.

توفیق سبحانی، نویسنده و پژوهشگر ایرانی در باره نخستین دیدار خود از آثار هنری در هرات چنین حکایت می‌کند: "من یک روز جمعه به مسجد جامع هرات رفتم؛ با دیدن این مسجد کاملا شگفت‌زده شدم. آن طاقها هر کدام یک مینیاتور است، یک نقاشی است. آن آرامگاه‌هایی که دور و بر بارگاه خواجه عبدالله انصاری در هرات است، هر کدام و هر میلی متر آن یک اثر هنری است. من کتابهایی را فهرست کرده ام که سرلوحه مذهب داشته اند. اکثر این ها در هرات تهیه شده اند."

نقاشان چیره دست

هرات از زمان پادشاهی شاهرخ تا سلطنت بایقرا نقاشان و صورتگران بسیاری داشته است. ملا درویش محمد، مولانا حاجی محمد ملایاری، امیر شاهی سبزواری، قل محمد شبرغانی و شماری دیگر.

در این زمینه استاد سیاه قلم، میرک نقاش و مخصوصا کمال الدین بهزاد برترین جایگاه را نه تنها در آن عصر بلکه در تاریخ این هنرها به خود اختصاص داده اند.

عبدالناصر صوابی، نقاش و محقق، مکتب هنری هرات را در دو بخش دوره اول و دوره دوم قابل بررسی می داند. دوره اول در سیطره محمد سیاه قلم است. این بخش از مکتب هرات از سبک چینی- مغولی تاثیر پذیرفته است.

هنر خوشنویسی در این دوره به رشد چشمگیری رسید.

آقای صوابی گفته است: "در اوائل نمادهای چینی و بودایی در آثار نقاشی هرات بیشتر دیده می شد. نمادهایی که بعدا در دوره دوم مکتب هرات از سبک هرات جدا شد. برخی از ویژه گی‌های تمدن‌های دیگر نیز در این نقاشی دیده می‌شدند نمادهایی که نمی‌توان گفت متعلق به کدام فرهنگ‌ها بوده‌اند."

صحنه‌های نقاشی در این دوره عمدتا شامل رسم‌هایی از شاهان و شاهزادگان، صحنه‌های شکار، منظره‌های طبیعت و صحنه‌های جنگ می شوند.

بهزاد معروف‌ترین چهره هنری دوره تیموریان، که حضور پررنگ او و کارهایش در دوره دوم مکتب هرات بررسی می‌شود، به گفته آقای صوابی، به استقلال "سبک بومی" خودش را تثبیت کرد - سبکی که واقع‌گرایی و توجه به قوانین طبیعت از ویژگی‌های اصلی آن است.

آقای صوابی گفت: "بهزاد نقاشی را از حالت رویایی و تغزلی بیرون آورد و به آن جنبه طبیعی و واقع‌گرایانه داد. مثلا در تابلوی قصر خورنق بهزاد کارگر نیز دیده می‌شود. در تابلوی وداع دو صوفی - که از کارهای بهزاد است - گریه و زاری و درد و غم در لحظه وداع در تابلو نمایش داده شده است. در گذشته اما تصاویر بیشتر به حالت مغولی ایجاد می‌شد. اما بهزاد شکل‌ها را بومی کرد و چهره‌های رسم شده در تابلوهای بهزاد نشان می‌دهند که این اشخاص هراتی‌اند."

آرایش موزه‌های دنیا

محمد اسلم افضلی، عضو اکادمی علوم افغانستان و مولف کتاب افغانستان در عصر تیموریان هرات می‌گوید کمال‌الدین بهزاد در هرات به کمال رسید و در همین جا کار کرد، اما آثار او زینت بخش موزیم‌های (موزه‌های)خارج از افغانستان شده است.

این سنگ توسط بهزاد طراحی و توسط استاد شمس‌الدین، حکاکی شده است.

آقای افضلی می‌گوید: "یکی از آثار بسیار برجسته بهزاد که در افغانستان موجود بود، نسخه‌ای از سلامان و ابسال بود، که تا زمان امیر امان‌الله خان در موزیم کابل موجود بود، اما در اغتشاش سال ۱۳۰۸ و پس از امان الله خان از بین رفت. حالا آثار بهزاد در موزیم بوستون آمریکا، در موزیم لیور فرانسه، در موزیم بریتانیا در لندن، در موزیم یولدوز ترکیه، در شیراز، مصر و هند موجود است؛ بدبختانه که ما از آثار او چیزی در اختیار نداریم."

ولی‌شاه بهره، شاعر، نقاش و رئیس اطلاعات و فرهنگ هرات اما می‌گوید که این شهر از آثار بهزاد بی‌بهره نمانده است. او نقاشی‌های سقف گنبد زرنگار و طرح سنگ هفت قلم را، که هر دو در گازرگاه هرات موقعیت دارند، از عالی‌ترین نمونه‌های کار بهزاد توصیف می‌کند.

تناسب در اشکال گوناگون نقش بسته بر این سنگ و زیبایی و ظرافت آن در ابعاد و طبقات مختلف آن به گونه‌ای رعایت شده است که ارائه تصویری از آن در قالب کلمات ممکن به نظر نمی‌رسد - سنگی که طرح آن به گفته آقای بهره، توسط بهزاد ایجاد و توسط استاد شمس‌الدین، حکاکی شده است.

تذهیب و خوشنویسی

کتابخانه‌هایی که در زمان شاهرخ و پسر او بایسنقر میرزا در هرات ایجاد شدند تنها کتابخانه نبوده‌اند، بلکه اینها مراکزی بوده‌اند که تذهیب‌کاران، نقاشان و خوشنویسان در آن اجتماع می‌کردند علاوه بر نسخه‌هایی از سلامان و ابسال، بوستان سعدی و دیگر متونی که تذهیب و نقاشی حواشی آن منسوب به بهزاد است، در همین دوره و در دوره اول مکتب هرات کار بازنویسی و تذهیب شاهنامه بایسنقری، یکی از گرانبهاترین کتابهای تذهیب‌کاری شده دنیا، انجام یافت.

محمد مسعود رجایی، رئیس انجمن ادبی هرات گفت: "شاهنامه باینسقری به خط جعفر بایسنقری و به دستور بایسنقر میرزای تیموری ساخته شده است. برای تکمیل این کتاب بیش از دهها هنرمند مشغول کار بوده‌اند. کاغذ سازان، جلد سازان، خطاطان (خوشنویسان)، نقاشان و تذهیب‌کاران روی این کتاب کار کرده‌اند."

او افزود: "این نسخه از این کتاب، نسخه‌ای بی‌مانند است که امروزه در موزیم گلستان تهران نگهداری می‌شود. به گفته مرحوم عبدالحی حبیبی این اثر از گرانبهاترین کتابهای دنیا به شمار می‌رود."

عبدالحی حبیبی، پژوهشگر و مورخ فقید در کتاب هنر عهد تیموریان در مورد ویژگی‌های هنری این اثر نوشته است: "امتیاز این نسخه در اتقان تصاویر و ابداع در تزئین و استادی در رسم حوادث است؛ به طوری که روحانیت مخصوصی دارد و در تماسک اجزای رسم و وحدت تالیف بین آنها، و تنوع در مناظر و خالی بودن از مکررات ملال‌آور مکتب‌های تبریز و شیراز و مراعات کمال دقت در کشیدن اسبها و بته‌ها و گل‌ها و پر%D

|+| نوشته شده توسط ن سعیدی در Sun 4 Apr 2010  |
 چند نمونه از نقاشی و خطاطی عصمت الله سعیدی
عصمت الله سعیدی در حال سخنرانی  "مراسم سالگرد شهید بابامزاری"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

|+| نوشته شده توسط ن سعیدی در Wed 10 Mar 2010  |
 
 
بالا